ضرورت هماهنگى حوزه ، دانشگاه و دولت در اقامه تمدن نوين
... هنوز تا رسيدن به يك نقطه ملموس عينى لازم است گامهاى مؤثر ديگرى برداشته شود.
اسكلتبندى و نماساز اين آرمانشهر از جمله آنهاست كه در قالب توليد احكام معادلات
و برنامههاى اجتماعى تعريف مىشود اين امور را بايد سه نهاد حوزه، دانشگاه و دولت
ساماندهى كنند. پس تا بدين جا، در قالب يك پژوهش عميق آكادميك، روشهاى سه گانه
توليد و طراحى شده است، اما محصول آنها كه بايد توسط بخشهاى مربوطه توليد شوند،
فراتر از شرح وظايف و اختيارات يك پژوهشگاه يا آكادمى است كه صرفاً متولى طراحى
فلسفه و روش عام و نهايتاً روشهاى سه گانه است.
تا اين مرحله نيز امرى شبيه به يك معجزه علمى رخ داده است كه جاى خالى آن در قرون
پس از فرهنگ اسلام و تشيع (از اوايل قرن دوم هجرى) تا كنون احساس مىشد. با تمسك
به انوار قدسى ائمه اطهار(ع) كه واسط فيض ربوبى در تمامى عرصهها از جمله عرصه
علم و فرهنگاند، و با بهرهمندى از فرهنگ غنى تشيّع كه با مجاهدت علمى نگاهبانان اين
دژ (يعنى علماى اسلامى، به ويژه فقهاى معظم) رونقى مضاعف يافته بود، اين ثمره شيرين
علمى و پژوهشى بهدست آمد و روشهاى توليد ابزار مديريت اجتماعى تدوين شد.
در حقيقت امروز بخشى از اين واجب كفايى انجام شده است. لذا ضمن آنكه ذمِّه ديگر
انديشمندان علوم اجتماعى (به معناى عام كلمه كه شامل علوم كاربردى نيز مىشود) از اين
واجب خطير مبرى شده است، تكليف مضاعفى براى توليد و استنباط احكام كيفى، معادلات
كاربردى و برنامههاى عينى بر دوش قشر وسيعى از علماى حوزوى، انديشمندان دانشگاهى و
كارشناسان حكومتى قرار گرفته است كه انجام اين تكليف مىتواند زمينهساز احياى آرمانشهر
اسلامى باشد.
به بيان بهتر، با استفاده از فلسفه و روشهاى سه گانه، جهات حاكم بر نظام مديريت اجتماعى
از متن كتاب و سنت استخراج شده است و اكنون بايد علماى حوزوى با استفاده از روش
فقاهت بالنده و نوين كه ناظر به موضوعات جديد است، احكام كيفى را در قالب فقه حكومتى
(اجتماعى)، استنباط كنند و در اختيار خيل عظيم دانشگاهيان متعهد قرار دهند تا ايشان نيز
با استفاده از روش جديد، به توليد معادلات كاربردى اسلامى مبادرت كنند و در نهايت،
كارشناسان نظام اسلامى آن معادلات را در توليد برنامههاى اسلامى با استفاده از روش نوين
توليد برنامه به كار گيرند. اين مجموعه هماهنگ و پويا مىتواند بنيان منطقى يك جامعه
برخوردار از رفاه مادى و معنوى را براساس «فلسفه تكامل الهى» تعريف و جريان توسعه
تعبد را در جامعه دنبال كند.
