تبليغاتX
فرهنگ نور
وبلاگ شخصی عبدالعلی رضائی

 

عدم دخالت دين در روابط اجتماعى، وجه اشتراك تحجر و تجدد

 

 

 انديشمندانی همچون ولتر، به نوعى، قائل به دين ساده و معقول بودند. آنها براى دين شأن واقعى قائل بودند و از وجود راهبران دينى براى هدايت معنوى مردم دفاع مى‏كردند، اما همچون سلف خود، از دخالت دين و روحانيان كليسا در امر اداره جامعه به شدت نگران بودند. ولتر معتقد بود «من مى‏خواهم تمامى اقشار جامعه و اطرافيانم همچون همسر، وكيل، رفيق و... معتقد به خدا باشند؛ زيرا در اين صورت آنها كمتر به بزه‏كارى اجتماعى روى مى‏آورند و به حقوق ديگران تعدى مى‏كنند».

    «اما دفاع وى از دين و دين‏مدارى در جامعه، صرفاً منحصر به حوزه روابط فردى بود و نظام روابط اجتماعى را دربر نمى‏گرفت. البته او از عقايد افراطىِ امثال ديدرو يا هولباخ دفاع نمى‏كرد كه مسيحيت، بلكه دين، را مترادف با جهل و خرافه و تحجر مى‏دانستند و نهايتاً به انكار وحى و اديان الهى روى آوردند، اما قائل به اشاعه توحيد در روابط اجتماعى نيز نبود».

    البته شكى نيست كه يكى از عوامل مؤثّر در سوق دادن انديشمندان به جرگه الحاد همان افراطگويى مسيحيت مُحْرَف بود كه مشحون از خرافه و بدعت بود، اما اين امر نمى‏تواند مستمسك مناسبى براى انكار اصل دين محسوب گردد. در حقيقت تنسك مسيحيت و اصحاب كليسا به ساختارى كه نوعى التقاط از وحى الهى و انديشه‏هاى انسانى را در خود داشت باعث شد هم دين رفته‏رفته از روابط اجتماعى كنار گذاشته شود و هم انديشمندانِ تا ديروز موحد به‏تدريج راه الحاد و طغيان بپيمايند. اين نوع تنسك و ساختارگرايى دينى، تنها منحصر به مسيحيت نيست و در جهان اسلام و در بين دانشمندان علوم دينى نيز به چشم مى‏خورده است.

    ما اين بحث را در ادامه مفصلاً پى خواهيم گرفت، اما ذكر اين مطلب در اينجا لازم است كه تفاوت ساختار اسلام - و مخصوصاً تشيع علوى - به هيچ روى قابل‏قياس با ساختار مسيحيت ديروز و امروز نيست. البته يكى از وجوه مشترك ساختارگرايى افراطى - كه با اصولگرايى فرسنگها فاصله دارد - همان دورى از توسعه جمعى و به نوعى عزلت‏گزينى و دورى از اجتماع است. به تعبير بهتر، اصرار بر صحت و كارآمدى مفاهيم گذشته و كامل بودن ظرفيت آنها در جهان امروز همان امرى است كه از آن به ساختارگرايى تعبير مى‏شود و باعث قطع ارتباط وحى و مديريت شئون اجتماعى مى‏گردد. در حقيقت هم اصحاب كليساى امروز و هم برخى از انديشمندان دينى در جهان اسلام و هم تمامى معتقدانِ به مكتب دئيسم و انديشه‏هاى پيرامونى آن در يك وجه با يكديگر اشتراك دارند: ضرورت دخالت نكردن دين در حوزه اجتماع.

    هر يك نيز به فراخور، معتقدند كه خودشان - در دفاع از دين يا علم - به چنين نظرى روى آورده‏اند. گروه اول (اصحاب دين) بيش از آنچه در انجيل يا قرآن آمده است را غلو در دين و نوعى بدعت مى‏دانند؛ لذا با اصل قرار دادن ساختار تناسبات موجود در گستره شريعت - آن هم آن گونه كه خود مى‏پندارند - دين‏مدارى را به «حفظ مفاهيم موجود با ظرفيت پيشين» معنا مى‏كنند. طبيعى است اين گروه نمى‏توانند به توسعه اجتماعى فكر كنند، زيرا بقاى دين را در حفظ همين مفاهيم جستجو مى‏كنند. حتى اگر علوم دينى بتواند طى قرون متمادى به‏لحاظ كمّى و كيفى گسترش پيدا كند، هيچ‏گاه روابط اجتماعى را به‏عنوان يك موضوع مستقل و ضرورى برنمى‏گزيند؛ و البته منظور از تنسّك به ظرفيت مفاهيم و ساختارهاى پيشين نيز چيزى جز اين نيست. اما گروه دوم (ارباب علوم مادى) نيز با همين هدف، اما از روزنه‏اى ديگر، به مسئله مى‏نگرند. ايشان نيز همانند گروه اول، قائل به دخالت نكردن دين در حوزه علم، روابط اجتماعى و مديريت توسعه جامعه‏اند، زيرا اصولاً يا شأن دين را متناسب با اين حوزه نمى‏دانند و يا ظرفيت مفاهيم دينى را درخور مديريت توسعه اجتماعى قلمداد نمى‏كنند. هر چه هست، نتيجه عملكرد و گرايش هر دو گروه يكى است و نوعى ساختارگرايى متفاوت، اما با هدفى واحد، بر ذهن ايشان حاكم است.

    اما تفكر ديگرى وجود دارد كه ساختار تناسبات و مفاهيم گذشته و حال در قلمرو دين را در قالب يك مدل كارآمد، قابل‏توسعه براى پاسخ‏گويى به وضعيت آينده مى‏بيند و در عين وفادارى به اصول‏گرايى دينى و عقب‏نشينى نكردن در مقابل مظاهر الحاد، به توسعه اجتماعى و ضرورت آن كاملاً اعتقاد دارد. به بيان بهتر، اين ديدگاه بر اين عقيده است كه مى‏توان ساختار ابتدايى دينى را براى هدايت ظرفيت خاصى از روابط اجتماعى در زمان گذشته، ارتقاء داد و در تمامى زمانها از اين ظرفيت توسعه‏يافته بهره‏مند شد. شايد بتوان نام اين امر را نيز ساختارگرايى گذاشت، اما اين گرايش كه با قوه استنباط بشرى سروكار دارد، كاملاً قابل‏توسعه است، زيرا قوه استنباط مرز نمى‏شناسد و براى پاسخ‏گويى به تمامى زمانها و كل تاريخ، در اختيار انسان قرار داده شده است. به تعبير بهتر، ظرفيت توّلىِ بشر به ولايت الهى ظرفيتى در حال افزايش و رشد است، و از همين جاست كه مى‏توان گفت تقوى و عقل بشرى توسعه‏پذير است و مى‏توان انسانهايى را تصور كرد كه بسيار با تقوى‏تر و عاقل‏تر از انسانهاى پيشين باشند. طبيعى است اگر ظرفيت ساختار دينى متناسب با تغيير شرايط رشد نكند، انزواى آن امرى ضرورى خواهد بود.

 

در ادامه مطلب بخوانيد

 

خودبنيادى عقلى، نمودى از وحى‏گريزى‏

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبدالعلی رضایی در ساعت 19:19 | لینک  |