تبليغاتX
فرهنگ نور
وبلاگ شخصی عبدالعلی رضائی

 

 

دين سكولار، محصول مدرنيته‏

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 آنچه به وضوح در مبانى نظرى به‏عنوان ركن ركين تمدن مادى ديده مى‏شود استغناى كامل از وحى است و آنچه تا ديروز به‏عنوان دين‏باورى در گزاره‏هاى علمى سده 17 و 18 جاى داشت يا به گونه‏اى بود كه تنها سطح رويى باورهاى علمى را پوشش مى‏داد يا اصولاً تفسير آنها از خدا و دين كاملاً متفاوت با جهان‏بينى توحيدى بود. در واقع آنچه امروز پس از گذشت قرنها رشد علمى اتفاق افتاده است اقامه نوعى دين سكولار - و نه علمى از اين نوع - است. همگان با علم سكولار كه جدايى از دين را سرلوحه خود قرار مى‏دهد آشنا هستند. اما آنچه در هزاره سوم ميلادى شاهديم ظهور دين‏پرستى است كه به جاى توسعه تعبد، ارگانيزه كردن تفرعن را با ابزار علم و فناورى دنبال مى‏كند. قطعاً جوهره دين ناب توحيدى پرستش خداوند است، اما جوهره هر دينى كه از آن، پرستش او نتيجه نشود بى‏ترديد دين خداپرستى نام ندارد. اگر چنين باشد - كه هست - ديگر سخن گفتن از دين سكولار بى‏معنا نخواهد بود.

    در اين دين جديد، بت علم به جاى خدا مى‏نشيند و اگر هم خدايى هست تنها به‏عنوان موجودى دست‏بسته كه از عهده سرپرستى بشر برنمى‏آيد شناخته مى‏شود. در اين حال چنين خالقى حتى «رب» هم نيست. اصولاً نقش ربوبيت نيز به نوعى به علم و فروعات آن - خصوصاً در بُعد علوم انسانى - داده شده است و همين گزاره‏هاى علمى است كه در حكم آيه‏هاى زندگى، مشعل‏دار انسان معاصر است و مى‏تواند تكامل بشر را هدايت كند و سير تاريخ را رقم بزند. اصولاً در اين فضا، فلسفه تاريخ را بايد براساس اراده بشر - و نه اراده خداوند و اولياى او - بازخوانى كرد. اگر امثال كانت نتوانستند ربط ميان علم و دين را تبيين و اعصار و علوم را دينى كنند، انديشمندان ديروز و امروز توانستند اين ربط را اثبات كنند، اما به‏صورتى كه دين را «عصرى» و «علمى» كردند. از اين رو مى‏توان ادعا كرد كه سكولاريسم وصف هر دو موصوف علم و دين در تمدن غربى است. به ديگر بيان، نوعى تقوم ميان دين سكولار و علم سكولار خصوصاً به ايجاد تحول ساختارى در قرن بيستم، تعريف شد و عملاً تلاش دههاساله كانت و امثال او، به‏صورت پيچيده‏تر و تا اندازه‏اى متفاوت، به بار نشست. حال كه چنين است، ديگر نمى‏توان به اين مطلب كه اركان تمدن غربى بر اين نوع از علوم بنا شده است خدشه وارد كرد. در حقيقت امروز پايه‏هاى مدرنيته بر علومى قرار داده شده است كه تماماً رنگ استقلال از وحى و سكولاريسم دارند. البته در اين ميان، نقش علوم پايه يعنى رياضى، فيزيك و زيست‏شناسى كه استحكام آنها همرديف وحى در تمدن الهى قلمداد مى‏شود، از ديگر علوم پررنگ‏تر است.

    اين، سير تولد و رشد علوم مادى بوده و هست. اين حقيقت پيش از آنكه ما آن را بيان كنيم، بر زبان همه انديشمندان تمدن غرب جارى شده است و ايشان هر يك به فراخور شأن علمى خويش، از اين واقعيت دفاع كرده‏اند كه اصولاً مهد پرورش چنين علومى از اوان پيدايش، با نوعى رويكرد منفى به مذهب و دين‏گريزى همراه بوده است. اين روند با دست‏يابى بشر به روش توليد علم و ايجاد جهش انقلاب در اين راه، شكلى پيچيده به خود گرفت و نهادينه شد. لذا علوم امروزين بر خلاف علوم ديروزين كه از صبغه‏اى پررنگ‏تر در بعد مذهبى برخوردار بود، در روش و منش متفاوت است و بر فلسفه و متدولوژى ديگرى استوار است.

    تصور اين مطلب كه حتى يكى از فلاسفه يا انديشمندان برجسته غربى ادعايى مبنى بر ابتناى علوم موجود، بر وحى و خداپرستى داشته باشد چنان دور از انتظار است كه بگوييم اساس تمدن اسلامى نيز مى‏تواند بر كتاب و سنت استوار نباشد! قطعاً هر دو ادعا باطل و پوچ است و اصولاً شاخص اصلى الهى يا مادى بودن علم و فناورى و تمدن نيز چيزى جز همين اركان و بنيانها نيست. لذا اگر اين اركان مستقيماً از كلام وحى اشراب شود، نوعى متفاوت از علوم و معادلات كاربردى رقم مى‏خورد و، به تبع، محصولى ديگر از فناورى و تمدن ايجاد مى‏شود. اصولاً اگر علم را لازمه، بلكه عين، «دانايى» تعريف كنيم، قطعاً فناورى را كه مولود علم است، بايد لازمه، بلكه عين، «توانايى» تعريف نماييم. همزادى دائمى علم و فناورى (يا همان دانايى و توانايى) تجربه‏اى است كه بارها انسان آن را وجدان كرده است. البته از حق نمى‏توان گذشت كه طى قرون اخير، انسان مادى توانسته است به‏خوبى چرخه دانايى و توانايى را در جهت اهداف خود مديريت كند.

تفاوت دوران گذر با دوران تثبيت علمى

 

در ادامه مطلب بخوانید‏


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبدالعلی رضایی در ساعت 13:49 | لینک  |