كارآمدىِ مفاهيم دينى، ملاك اقامه تمدن الهى
آنچه در رنسانس و پس از آن اتفاق افتاد حفظ ظاهر توحيد و حذف باطن شريعت بود. دينستيزان قدرت حذف توحيد را نداشته و ندارند، زيرا جريان تكامل تاريخى از دسترسشان خارج است و عنقاى وجودشان را ياراى پرش در اين دامنه رفيع نيست، چه رسد به فتح قله توحيد و تغيير جهت تاريخ. اين اذن از جانب خداوند متعال به اولياى كفر داده شده است تا مجالى براى ايجاد تأخير در تكامل بشرى و رشد جريان تاريخى داشته باشند، اما آنها براى تغيير جهت اساسى تاريخ حتى در چند سده - كه به مثابه لُمحهاى از عمر جهان هستى است - ماذون نيستند. آنها با استفاده از اين اذن محدود، شتاب حركت تاريخى را در عالم مسيحيت، اسلام و ساير اديان الهى كند كردهاند؛ چه اينكه نوعى ديگر از انحراف در بدو تشكيل اسلام ناب نيز صورت گرفت و جامعه اسلامى در حد خليفهمحورى تنزل پيدا كرد، در حالى كه همواره مىتوانست از شمع وجود ولىِّ بر حق الهى و ولايتمدارى كسب نورانيت كند. قطعاً اگر همان روند اسلام ناب محمدى تداوم مىيافت و مقبوليت اجتماعى با مشروعيت دينى اولياى الهى پيوند مىخورد، حتماً امروزه شاهد گسترش تمدن الهى در سراسر گيتى بوديم. ولى اين انحراف صورت گرفت و شتاب حركت توحيدگرايى كه با ظهور بالاترين ظرفيت در دين خاتم در حال عالمگير شدن بود، رو به سكون گذاشت و انسان ديروز و امروز از اقامه تمدن الهى محروم ماند. قطعاً اگر كارآمدى دينى به جامعه جهانى عرضه مىشد و با مطامع چند نفر كه داعيه خلافت بر مسلمانان را در سر داشتند تغيير چهره نمىداد، حتماً نوبت به انقلاب رنسانس و تمدن مادى نمىرسيد. شايد اين سنت الهى است كه انسانها تمام مظاهر باطل را تجربه كنند تا بيش از پيش، به اتقان وحى و كارآمدى آن در زندگى واقف شوند. درحقيقت، ملاك صحت تمدن الهى كارآمدى دينى است؛ لذا اين تمدن بايد داراى جهتگيرى دينى با كارآمدى لازم باشد. در اين صورت مىتوان انتظار داشت جامعه بشرى كه از حاكميت الحاد و التقاط به ستوه آمده است و يا احساس پوچى مىكند، از حضور ارزشها و هنجارهاى الهى در جامعه خود استقبال كند؛ امرى كه سالهاست در بسيارى از نقاط حضور تمدن مادى در شرق و غرب كره خاك بهوضوح به چشم مىخورد و با آهنگى مناسب، از ميان شهروندان جوامع مادى يارگيرى مىكند. اين حركت مبارك بهسبب هماهنگى وحى و فطرت، قطعاً روزافزون خواهد شد؛ زيرا برخلاف گذشته، زمينه احياى تمدن الهى با ظهور انقلاب اسلامى، بيش از پيش، فراهم شده است و الگوى ناقصى از آزادىخواهى، استقلالطلبى و عزتمدارى را فراروى بشر گذاشته است تا ديوار بلند يأس از حاكميت الحاد و التقاط شكسته شود و همگان به اين باور برسند كه مىتوان در فضايى ديگر تنفس كرد و الگوى مديريت متفاوتى را عرضه داد.
