تبليغاتX
فرهنگ نور
وبلاگ شخصی عبدالعلی رضائی

 مشروعیت و مقبولیت ؟؟؟

 عدم انفكاك مشروعيت از مقبوليت اجتماعى‏

 امروزه نظامهاى دينى - به‏ويژه جمهورى اسلامى ايران كه سلسله‏جنبان احياى تمدن الهى در قرن جارى است - اگر به‏خوبى به توليد علم و نهايتاً شيوه توزيع و مصرف آن توجه نكنند، بدون‏شك در تحقق شعار «احياى جنبش نرم‏افزارى اسلامى» ناكام خواهند ماند. اندكى تأمل در روند حاكم بر توليد علوم مادى ما را به اين نتيجه مى‏رساند كه پيدايش و توسعه يك علم از نظريه‏پردازى و توليد يك تئورى آغاز مى‏شود. رفته‏رفته با شيوه آزمون و خطا و تمسك به روش آزمايشگاهى و ميدانى، اين تئورى رد يا اثبات مى‏شود و در صورت تأييد و طى مراحلى ديگر، آن نظريه به‏صورت يك اصل علمى به جامعه خواص عرضه مى‏شود. گرچه تا اين مرحله، علم توليد شده است، مرحله توزيع و مصرف آن نيز تنها با اجتماعى شدن و پذيرش آن در جامعه مصرف امكان‏پذير خواهد بود. لذا كم نيستند تئوريهايى كه با طى مراحل لازم به‏صورت يك علم درآمده‏اند، اما چون به هر دليلى، به تفاهم و پذيرش اجتماعى نرسيده‏اند، عملاً اين تلاش علمى ناكام مانده است. تنها در صورتى كه اين مرحله نيز طى شود، توليد محصول به‏صورت انبوه از طريق فناورى و بر پايه همان نظريات، داده‏ها و اطلاعات صورت خواهد گرفت. اصولاً پذيرش اجتماعى در هر دو بعد نرم‏افزار و سخت‏افزار - و نهايتاً كالاى توليدشده - در عصر انفجار اطلاعات، از نقش غيرقابل‏انكارى برخوردار است، تا جايى كه اگر صحت نظريه و يا اصل علمى نيز در محافل خاص اثبات شود و بر آن اساس، كالاى مشخص نيز توليد شود مادامى كه تفاهم اجتماعى را با خود همراه نبيند، در عرصه مصرف عمومى با مشكل همراه خواهد شد.

 اين راهى است كه تمدن الهى نيز بايد بپيمايد؛ گرچه شيوه پژوهش و توليد علم در آن به‏گونه‏اى متفاوت تعريف مى‏شود. دين خاتم(ص) عصاره تمامى اديان الهى و صورت تكامل‏يافته آنهاست؛ اما اين گوهر تابناك نتوانسته است در مهد تمدن الهى، تلألو خوبى داشته باشد. اصولاً زمينه لازم براى استمرار اين تمدن فراهم نشد و خواص جامعه نتوانستند، به دلايل مختلف، تمدنى شبيه ساختار موجود مادى بنا كنند. لذا انديشه، هر اندازه زيبا و نورانى هم كه باشد، مادام كه زمينه تحقق در جريان عينيت پيدا نكند و به تفاهم اجتماعى نرسد، نمى‏تواند در عرصه عمل، عرض اندام كند.

    به بيان ساده‏تر، «مقبوليت اجتماعى»، بسترى براى ظهورِ عينىِ «مشروعيت دينى» است. تفكيك اين دو از يكديگر قابل‏دفاع نيست، اگرچه ادعا شود كه امكان‏پذير است.

    پس، صِرفِ بيان حق كافى نيست. اثبات كارآمدى در جهت توسعه تعبد، لازمه اثبات حقانيت كلام وحى است. در غير اين صورت، تفاهم و پذيرش جمعى ممكن نخواهد شد و بشر به واسطه سهل بودن راه ناصواب، شيوه ديگرى براى زندگى فردى و اجتماعى خويش برخواهد گزيد. اگر كارآمدى نظام دينى و مفاهيم وحى در عرصه عينى اثبات نشود، حتى انسانِ مسلمان نيز دغدغه‏اى براى جريان دادن كلام وحى در نظام معيشت خود احساس نخواهد كرد. از همين جاست كه در برحه‏هايى از زمان، نوعى نفاق ناخواسته بر رفتار اجتماعى مسلمانان در نظامهاى دينى حاكم شده و عملاً نوعى گسل ميان اعتقاد و عمل ايشان ايجاد شده است. اندكى بازنگرى منصفانه در زندگى اجتماعى خود در زمان كنونى احتمالاً چنين نتيجه‏اى را به ذهن متبادر خواهد كرد. براى جامعه اسلامى زيبنده نيست كه در اعمال فردى همچون نماز، روزه و حج به‏سان يك مسلمانِ معتقد عمل كند، اما در رفتارهاى اجتماعى، نوعى شرك پنهان و پرستش توأمانِ خدا و شيطان را سرلوحه خود قرار دهد. اگر پرستش امرهاى همه‏جانبه است، كه چنين است، ديگر تبعض صفقه اعتقادى و «نُؤمِنُ بِبَعضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ» معنا ندارد. يا پرستش، پرستش خدا در تمامى زمينه‏هاست، حتى بُعدِ اجتماعى؛ و يا پرستش، پرستش هوى در تمامى زمينه‏هاست، حتى بعد فردى؛ از اين‏رو نه اين كلام پسنديده است كه «دين رابطه بين فرد با خالق است و دخلى به امور اجتماعى ندارد» و نه اين بيان شايسته است كه «دين تماماً ناظر به امور اجتماعى است و دخلى به رابطه فردى مخلوق با خالق خويش ندارد». گرچه طرف‏داران صورت دوم اين قضيه، بسيار اندك‏اند، اما در عوض، طرف‏داران صورت اول كه درصدد انزواى دين در عزلت دير و صومعه‏اند، بسيار فراوان‏اند و از هر قشرى مى‏توان در ميان آنها يافت.

 طبعاً هر دو نظر بر سبيل صواب نيست و نوعى افراط و تفريط در مورد دين و نقش آن در هدايت فرد و جامعه قلمداد مى‏شود؛ زيرا نمى‏توان مناسك پرستش را به امور فردى محض يا امور اجتماعىِ صرف، محدود كرد. گرچه اكثر احكام و معارف الهى ناظر به روابط اجتماعى است، هيچ‏گاه اسلام از روابط فردى خالق و مخلوق نيز غفلت نكرده است. قطعاً در اين ميان متغير اصلىْ روابط اجتماعى است، نه فردى. اما در كلام وحى، هر يك به قدر خود مورد توجه قرار گرفته است. اگر غير از اين تصور كنيم، آنگاه همچون اهل افراط و تفريط در زمان كنونى، يا نظام اسلامى را به توسعه مناسك پرستش به حوزه روابط اجتماعى متهم مى‏كنيم و زبان به نقد مى‏گشاييم كه: اسلام را با احكام اجتماعى كارى نيست؛ يا اين نظام را به ناكارآمدى متهم كرده از تحقق ابتدايى‏ترين شعارهاى انقلاب اسلامى زبان به شكوه باز مى‏كنيم! متأسفانه هر دو نوع تحليل بر زبان برخى از خواص جامعه اسلامى نيز جارى شده است. در اين حالت، نظام اسلامى يا به زياده‏خواهى متهم مى‏شود يا به ناكارآمدىِ آشكار.

    به نظر مى‏رسد مادامى كه حدود مناسك پرستش در اسلام بازخوانى نشود و متغير اصلى در اين بين بازبينى نگردد، كماكان بايد شاهد ارائه اين گونه تحليلها از سوى كسانى باشيم كه تا ديروز از طرف‏داران حاكميت نظام دين محسوب مى‏شدند. البته اين سخن به معناى دفاع مطلق از عملكرد انقلاب مبارك اسلامى ايران به‏عنوان نقطه عطف احياى تمدن اسلامى در جهان معاصر نيست و در جاى خود، كاستى و موانع آن را بر خواهيم شمرد؛ بلكه بدين معناست كه اين نوع تحليلها از ملاحظه ربط مفاهيم و موضوعات در يك جامعه دينى ناتوان‏اند. پاسخ‏گويى دقيق به سئوالات ذيل مى‏تواند تا اندازه‏اى ابهامات حاكم بر چنان تحليلهايى را در خصوص گستره شريعت و قلمرو دين مرتفع سازد:

    اصولاً رابطه اصول موضوعه‏هاى دينى با مدل اداره سازمان چيست؟ آيا اين مدل را مى‏توان از متن كلام وحى استخراج و آن را ابزار سازماندهى امور اجتماعى قلمداد كرد؟ آيا دين در خصوص توزيع مناصب فرهنگى و اقتصادى حرفى براى گفتن دارد؟ نقش عقل به‏عنوان حجّت باطنى در مدل اداره چيست؟ رابطه اين حجت با حجج ظاهره و انبياى الهى، كه واسط خالق و مخلوق‏اند، چيست؟ اصولاً حوزه حاكميت اين دو حجت كدام است؟ آيا چنين است كه آنها در طول يكديگرند و يكى تابع ديگرى است، يا آنكه اين دو در عرض هم‏اند و هر يك براى خود حاكميتى مستقل قائل است؟ اگر بپذيريم حوزه حاكميت آنها در طول يكديگر است، كدام‏يك تابع و كدام‏يك متبوع است؛ و اگر قائل شويم در عرض هم‏اند، آيا عقل شامل عقل غيرمتعبد نيز مى‏شود، كه در بهترين حالت، توسعه تعبد و هوى را برابر مى‏بيند؟ اصولاً اقتباس از مدل اداره اجتماعى ديگران تا چه اندازه از نظر وحى پذيرفتنى است؟ آيا رابطه دو مدل الهى و مادى رابطه تعامل است يا تقابل؟ اگر تقابل است، كدام‏يك حاكم و كدام‏يك محكوم است، و اگر هر دو برابرند، پس مشروعيت مدل اداره الهى چگونه تمام مى‏شود؟ اينها و دهها سئول مشابه، ذهن بسيارى از نخبگان را به خود معطوف داشته است و تا موقعى كه متناسب با كلام وحى به آنها جوابى شايسته داده نشود، بايد كماكان شاهد ارائه تحليلهايى از آن نوع كه گذشت باشيم.

عبدالعلی رضائی 

نوشته شده توسط عبدالعلی رضایی در ساعت 20:35 | لینک  |