1ـ1ـ تفاوت نگرش بخشي و بُعدي به فرهنگ
نگرش بخشي ـ در نگرش بخشي فرهنگ تنها به بخشي از آداب و اخلاقيات و ارزشهاي جامعه اطلاق
مي گردد كه بر اساس آنها نوع رفتارهاي روحي و رواني و فكري افراد سامان مي يابد. مفهوم بخشي فرهنگ را مي توان با استفاده از مفاهيمي همچون مشاركت فرهنگي، خلاقيت فرهنگي، زندگي فرهنگي، حقوق فرهنگي، فرهنگ عمومي، اوقات فراغت و ... بيان كرد. بر اساس اين ديدگاه، فرهنگ و مسائل و موضوعات آن جداي از مسائل و موضوعات حوزه هاي سياست و اقتصاد جامعه مي باشد.
نگرش بُعدي ـ با پيچيده تر شدن جوامع و كاركرد حكومتها در دنياي امروز، فرهنگ تنها به بخشي از جامعه اطلاق نمي شود، بلكه با رويكردهاي اجتماعي نسبت به آن، مفهوم فرهنگ در سطح توسعه و كلان مطرح شده است. از اين روي مي توان گفت مفهوم فرهنگ با معنايي گسترده تر در علوم اجتماعي مانند مردم شناسي، جامعه شناسي، تاريخ و ... به كار مي رود.
«در نگرش جامع(توسعه و كلان) ، فرهنگ مجموعه انديشه و رفتار آموخته شده اي است كه انسان در اثر زندگي اجتماعي كسب مي كند و به بيان ديگر، فرهنگ به نوعي پذيرش اجتماعي است. «پذيرش اجتماعي» نيز عبارت است از آنچه مردم در اثر تعامل و تبادل اجتماعي در جامعه پذيرفته اند، اعم از اينكه موضوع مورد پذيرش آنها روحي، فكري و يا عيني باشد.
در اين صورت«تفاهم اجتماعي» زيربناي پذيرش اجتماعي است و تكامل تفاهم همواره با تكامل زبان و ادبيات (به عنوان ابزار ارتباط فكري) توأم است.
در اين رويكرد، فرهنگ يك پديدة اجتماعي و محصول كاركرد جامعه و ابزارهاي اجتماعي مي باشد و تمامي نهادهاي اجتماعي به عنوان عوامل فرهنگ ساز مطرح ميگردند. لذا فرهنگ به عنوان يك بُعد از جامعه (نه جزء و بخش خاص) در تمامي موضوعات و اجزاي جامعه حضور دارد. بر اين اساس همچنان كه رسانه ها ابزارهاي ارتباطي و ... فرهنگ ساز مي باشند، محيط ها و ساختارهاي اجتماعي، علم، تكنيك هم فرهنگ ساز هستند.
از زاويه اين نگاه، جامعه توسعه يافته جامعه اي است كه به شكل هماهنگ درتمامي زمينه ها مراحل رشد و كامل را بپيمايد. هر نظام سياسي يا اقتصادي از طرفي مولد يك فرهنگ است و از سوي ديگر تنها با يك فرهنگ خاص كارآيي پيدا مي كند و مي تواند ساماندهي اقتصادي جامعه را بر عهده داشته باشد.
در مفهوم بُعدي از فرهنگ توجه به چند نكته ضروري است:
· فرهنگ تنها منحصر به بُعد اخلاقي، روحي و رفتارهاي فردي نمي باشد، بلكه فرهنگ موجودي زنده و داراي تحرك است كه در بستر جامعه و تاريخ شكل مي گيرد و موثر بر تمامي ابعاد حركت اجتماعي اعم از حركت مادي و معنوي مي باشد.
· فرهنگ نه به عنوان جزئي از جامعه بلكه به عنوان يك بُعد از جامعه در تمامي موضوعات اجتماعي حضور دارد و لذا علاوه بر اينكه ساختارهاي فرهنگي، روشها، محصولات و ... مولد فرهنگ مي باشند ساختارهاي سياسي، اقتصادي و حتي تكنولوژي ، مولد فرهنگي خاص در جامعه مي باشند.
· حوزه فرهنگ از حوزه عمومي فراتر رفته و فرهنگ تخصصي و بنيادي را هم شامل مي گردد كه فرهنگي هماهنگ با تمامي ابعاد توسعه و تكامل مي باشد.»(2)
نكته قابل توجه ديگر آن است كه مفهوم فرهنگ طي زمان تغيير يافته و به اقتضاي شرايط،دگرگون شده، هر چند ممكن است كاملاًخالي از معناي اوليه خود نباشد. «فرهنگ ،يك پديدة چند بعدي و چند جنبه اي است كه به راحتي نمي توان آن را به چند بعد عمده و اصلي تقليل داد. فرهنگ در نهايت، بيانگر چرايي تلاش گروه براي استيلا و يادگيري است و اينكه فرهنگ،محصول روند يادگيري است. بنابر اين فرهنگ نه تنها باعث ثبات، معني و قابليت پيش بيني در زمان حال مي شود،بلكه نتيجه تصميم هايي است كه در گذشته اتخاذ شده اند و از نظر عملكردي موثر بودهاند.»(3)
به بيان ديگر، فرهنگ و به تبع آن، تعريف فرهنگ طي زمان تغيير مي يابد و تا زماني كه در جامعه از كارآيي لازم برخوردار باشد،تثبيت مي شود . فرهنگ براي جامعه به منزله هوش،حافظه و پذيرش براي افراد است. در مجموع مقوله فرهنگ،مفهومي بس حساس و پر اهميت است كه سرنوشت يك جامعه را مشخص مي كند. بر اين اساس فرهنگ حاكم بر جامعه،به عنوان واسط بين گرايشات اجتماعي و عمل اجتماعي مي ـ بايست هدايت و كنترل شود.
تعاریف متعدد و متنوعی از فرهنگ ارائه شده كه بدون هر گونه دسته بندی و یا اولویت گذاری نسبت به آنها ما را به تعريف روشن و قاعده مندي رهنمون نمي سازد؛ اگر چه در واقع، بر اساس رویکردهای متفاوت نسبت به مقوله فرهنگ، دسته بندی های متفاوتی از آنها نیز وجود دارد. در اینجا، وجوه اشتراک و افتراق میان تعاریف، بیان می گردد. البته به منظور قاعده مند شدن تعاریف فرهنگ می توان از شیوه ای بهره برد که بتوان به ابعاد و یا اولویت های موجود در دیدگاه ها پی برد. از این رو، وجوه اشتراک به سه محور اصلی، فرعی و تبعی قابلیت تقسیم دارد که:
منظور از محور اصلی ، خصوصیات، روابط یا افعالی هستند که نسبت به دیگر خصوصیات روابط یا افعال، تعیین کننده ترین نقش را دارند و در حکم علت محسوب میشوند.
منظور از محور فرعي ، خصوصیات، روابط یا افعالی هستند که به تبع روابط یا افعال اصلی به وجود می آیند حکم وسیله را دارند و بدون آنها، امکان جریان و توسعه برای محور اصلی ممکن نیست .
منظور از محور تبعی، خصوصیات، روابط یا افعالی هستند که به تبع روابط یا محورهای فرعی به وجود می آیند اما حکم بستر و زمینه را دارند و به نسبت ضعیفی در کم و زیاد کردن آنچه پدید می آید، دخالت دارند.
بدین ترتیب، به طور کلی موارد زیر را می توان وجوه اشتراک در تعاریف صورت گرفته از فرهنگ برشمرد:
محور هاي اصلی
- محوریت انسان (فرد) به عنوان عامل ایجاد، دگرگونی، انتقال و تثبیت فرهنگ در جامعه؛ بنا به تعاریف مختلف، انسان نه تنها فرهنگ را به وجود می آورد بلکه موجب تغییر، انتقال و تثبیت آن در جامعه نیز می شود. به عبارت دیگر، انسان هم عامل و هم ناقل فرهنگ است چرا که فرهنگ در ارتباط با انسان و فعالیت های او، موضوعیت می یابد.
- تلقی فرهنگ به عنوان عامل ادامه حیات انسان؛
در تعاریف از فرهنگ به عنوان عاملی که ادامه حیات؛ را برای نوع انسان امکان پذیر می سازد(چه صریحا و چه تلویحا)، یاد شده است زیرا بدون وجود فرهنگ و انتقال آن در قالب تجارب و ... ادامهی حیات ممکن نبود.
· جریانی بودن فرهنگ و در بر گیرندگی زمان های متفاوت(گذشته، حال، آینده)؛ فرهنگ مقوله ای منقطع نیست بلکه طیفی است که از گذشته آغاز می شود و تا آینده ادامه دارد.
· تلقی فرهنگ به عنوان عامل ایجاد باور، ارزش و هنجارهای رفتاری در جامعه؛
بنا به تعاریف، فرهنگ مقوله ای است که در صورت پذیرش و مقبولیت عامه، در هر جامعه ای ارزش و هنجارهای خاصی به وجود می آورد به طوری که در یک محدوده جغرافیایی خاص، مردم دارای باورها و هنجارهای رفتاری خواهند شد و آنها را به نسل های بعدی خود منتقل خواهند کرد.
· ایجادی بودن فرهنگ؛
بر اساس تعاریف، فرهنگ از قبل وجود ندارد بلکه ایجاد می شود و به همین دلیل قابلیت تغییر و توسعه نیز دارد.
· تلقی فرهنگ به عنوان بازتاب ارزش های یک جامعه نسبت به مسائل مختلف و شکل زندگی و رویکرد آنان نسبت به جهان هستی است؛ بنا به این تعاریف ، فرهنگ هر جامعه حاکی از نوع نگارش افراد جامعه نسبت به مسائل خرد و کلان از شکل و نوع زندگی تا رویکرد نسبت به جهان هستی است.
محورهاي فرعی
پیچیده بودن فرهنگ و اشتمال آن بر مجموعه ای از آثار و مظاهر مادی و معنوی؛
تبیین کنندگان در تعاریف، نسبت به پیچیدگی مقولهی فرهنگ متفق القول هستند و آن را مشتمل بر اثار و مظاهر اعم از مادی و معنوی می دانند.
ـ آموزش پذیر بودن و قابلیت انتقال فرهنگ؛
در تعاریف بر این نکته که فرهنگ قابل انتقال و آموختنی می باشد، اشاره شده است زیرا در غیر این صورت، از زمان استفاده مناسب صورت نمی گرفت و هر چیزی می بایست از نو اندیشیده و انجام می شد.
ـ شیوه و راه و رسم بودن فرهنگ برای زندگی؛
بنا به تعاریف، فرهنگ موضوعی تکلیفی یا تزئینی نیست بلکه از دل رفتارهای مردم بر می خیزد و در صورت یافتن مقبولیت ] پذیرش[ ،بدل به شیوه و راه و رسمی برای زندگی می شود.
محورهاي تبعی
تعلق فرهنگ به گروه های خاصی از افراد در محدوده های جغرافیایی مشخص؛
در تعاریف این نکته مورد پذیرش است که فرهنگ ناشی از همجواری گروه هایی خاص از مردم در جغرافیایی مشخص است، بنابر این با تغییر مکان و افراد، فرهنگ ها نیز تغییر می کنند.
- تلقی فرهنگ به عنوان دستاوردهای گروهی مردم؛
بنا به تعاریف، فرهنگ، نتیجهی همکاری، همفکری و همدلی مردم در حوزه رفتار، اندیشه و گرایش است و شخص خاصی عامل ایجاد آن نیست بلکه دستاوردهای گروهی است و به همه تعلق دارد.
ـ مشترک بودن فرهنگ میان گروه هایی از مردم با زبان، زمان و مکان مشترک؛
بر اساس تعاریف، آنچه فرهنگ ها را از یکدیگر متمایز می کند، زبان، زمان و مکان است یعنی در صورت تغییر آنها، فرهنگ نیز تغییر خواهد کرد و متفاوت خواهد بود.
شاید ذکر تفاوت در تعاریف فرهنگی، بهتر از بیان وجوه افتراق میان آنها باشد، زیرا در واقع، تعاریف فرهنگ فرق و اختلاف اساسی با یکدیگر ندارند بلکه تنها بر موردی بیشتر از دیگر موارد تاکید شده است. به سخن دیگر، توجه به دسته بندهای گوناگون از فرهنگ، نشان می دهد که بر عناصر یا عناصری خاص از آن تعریف، تاکید بیشتری صورت گرفته است.
این دسته بندی ها، عبارتند از:
- تعریف های وصفگرانه؛ که در آنها عناصر سازندهی فرهنگ تاکید می شود.
- تعریف های تاریخی؛ که در آنها بر میراث اجتماعی یا سنت ها تاکید می گردد.
- تعریف های هنجاری، که قاعده یا راه و روش در آنها مورد تاکید قرار می گیرد.
- تعریف های روانشناسیک؛ که تاکید بر فرهنگ همچون وسیلهی سازواری (adjustment) و حل مسائل است.
ـ تعریف های تکوینی؛ که بر فرهنگ همچون یک فرآورده یا ساخته تاکید می شود و یا برایده ها و نمادها تکیه می گردد.»(1)
همانگونه که در ابتدا ذکر گردید، فرهنگ در سه سطح (ماهیت، موضوع و اثر) قابل تعریف است و البته کاملترین تعریف می تواند ناظر به هر سه سطح باشد اما مهمترین سطح تعریف از فرهنگ، تعریف به ماهیت که بیانگر هویت آن است می باشد زیرا بر اساس چنین تعریفی می توان گستره و محدوده موضوعی و نمودی یاآثاری فرهنگ را مشخص نمود. با این توجه یک دسته از تعاریف ناظر به ماهیت هستند و دسته دیگر ناظر به موضوعات فرهنگ می باشند و دسته دیگر ناظر به موضوعات فرهنگ می باشند و دسته آخر ناظر به تعریف به آثار فرهنگ می با شد.
از آنجا که تعریف به ماهیت جامعترین تعریف می باشد با در نظر گرفتن هسته اصلی تعاریف مختلفی که از فرهنگ صورت پذیرفته ، تعریف زیر را می توان به عنوان تعریف جامع ارایه نمود.
«فرهنگ عبارت است از مجموعه ای از آنچه (آداب، سنن، باورها و ارزشها و ...) مورد پذیرش و مقبولیت مردم یک جامعه قرار گرفته و بر اساس آن عمل نموده و می نمایند بگونه ای که پذیرشهای یاد شده به هنجارهای اجتماعی تبدیل گشته و ارزش گذاری جامعه بر اساس آن صورت پذیرد.»
چكيده تعریف فرهنگ بر مبنای تعریف فوق عبارتست از:
«فرهنگ عبارتست از پذیرفته شده های هنجار یافته اجتماعی»
منظور از پذیرش و پذیرفته شده ها شامل هر آنچه که مورد قبول و پسند جامعه قرار می گیرد و موضوع پذیرش میتواند مفاهيم ، ساختارهاي ومحصولات درسطح بنيادي تخصصي وعمومي باشد.
3 ـ ارتباط فرهنگ با دو بُعد سیاست و اقتصاد:
به لحاظ ماهیت وصفی یا بُعدی فرهنگ وبه دلیل پیوستگی وتقوم فرهنگ به دیگر ابعاد جامعه ، ابتدا باید ارتباط فرهنگ با سایر ابعاد جامعه مورد موشکافی قرار گیرد. از این رو قبل از پرداختن به طراحی مدل شناسایی ابعاد فرهنگ لازم است در یک مدل ساده ارتباط فرهنگ با دیگر ابعاد جامعه تبیین شده تا نحوه تعامل و اثرگذاری واثرپذیری فرهنگ از سایر ابعاد جامعه مشخص شود. زمانی تنظیم چنین مدلی اهمیت ویژه مییابد فرهنگ در عين اينكه ماهيتي گسترده دارد، و در عين حال بايد در عرض ابعاد ديگر جامعه امكان مديريت آن فراهم گردد. چنانچه در جامعه نیز نهادهای خاصی مسئولیت امور فرهنگی را عهده دار هستند واین نشان از جایگاه ویژه فرهنگ ولزوم توجه به حل وفصل مسائل مربوط به آن ولزوم شناخت تحولات وتغییرات فرهنگی در جامعه دارد. بدین ترتیب در مواجهه با فرهنگ در شکل اجتماعی ، با یک نحوه پیچیدگی روبرو هستیم که از یک سو نمی توان بخشی از جامعه را به عنوان « بخش فرهنگی» قلمداد نمود. چرا که از یک سو درتمامی ابعاد و موضوعات اعم از موضوعات سیاسی واقتصادی و نیز تاثیرگذاری فرهنگی قابل مشاهده است و همچنین آن موضوعات مبتنی بر فرهنگ خاصی شکل می گیرند و متقابلاً از سوی دیگر هم لزوم تقسیم کار در مدیریت جامعه ایجاب می کند که مدیریت فرهنگی به محدوده معینی ، متفاوت بامدیریت سیاسی واقتصادی اطلاق گردد. این دوگانگی باعث گردیده تا همواره تعیین سرنوشت مدیریت فرهنگ با ابهام جّدی روبرو باشد . توسعه فرهنگی نیززمانی از موفقیت و شفافیت کافی برخوردار است که سابق بر آن ، معضل تعیین حد و مرز ، موضوعات به گونه ای رفع گردیده باشد و رفع این معضل نیز تنها در صورتی امکان پذیر است که ارتباط صحیح فرهنگ با سایر ابعاد جامعه به صورت صحیح وعلمی مشخص شود.
ونحوه تاثیرگذاری وتاثیرپذیری آن از سایر ابعاد جامعه تعیین گردد. ترسیم چنین ارتباطی ، مستلزم ارائه مدلی است که در آن چگونگی تقوم و تعامل کلیه ابعاد جامعه با یکدیگر طراحی شده باشد.
به همین دلیل طراحی مدل ارتباط فرهنگ با سایر ابعاد جامعه ، پیش نیاز برای طراحی مدل شناسایی ابعاد و موضوعات فرهنگی محسوب می شود.
برخی برای جامعه ابعادسیاسی ، فرهنگی ، اقتصادی واجتماعی را برشمرده اند، برخی دیگر بُعد نظامی را نیز به این چهار محور اضافه کرده اند. وعده ای دیگر بُعد قضائی را به پنج محور ملحق نموده اند. اما نگرش دیگر در بین است که ابعاد جامعه را محدود به سه محور سیاسی ،فرهنگی واقتصادی میداند و محورهای اجتماعی ونظامی وقضایی را در ضمن یکی از سه محور یادشده تعریف می نماید.
توضیح روشن نگاه آخر درخصوص ادغام مسائل اجتماعی، نظامی و قضایی در ابعاد سیاسی ، فرهنگی و اقتصادی این است که امور نظامی در مقوله امنیت واقتدار یک کشور مورد استفاده قرار می گیرد. بر این اساس مقوله امنیت مقوله ای سیاسی است كه ضمانت کننده صیانت ، اقتدار وقدرت یک جامعه است بنابراین امورنظامی را می توان جزو ابعاد سیاسی قلمداد کرد. همچنین امور قضائی نیز ماهیتی سیاسی دارد، زیرا بخش قضایی حافظ نظم و امنیت یک کشور است.
نسبت به محوراجتماعی نیزدومعنا باید مورد دقت قرار گیرد. در معنای اول امور اجتماعی اصطلاحی شامل بر امورسیاسی، فرهنگی واقتصادی است واعم ازاین محورهاست و در مقسم تقسیمات جامعه قرارمی گیرد. اما اگر به عنوان مسائل و معضلات اجتماعی قلمداد شود، همانند مسائلی چون خشونت ، اعتیاد ، بزهکاری و... در این صورت به حسب مورد می توان هر یک در دربخشهای سیاسی ، فرهنگی واقتصادی جای داد ، به این صورت کلیه معضلات اجتماعی میتوانند مقید به هریک از بخش های سیاسی ، فرهنگی ویا اقتصادی باشند.
اما نقد مشترک به قلمداد نمودن امور اجتماعی ، نظامی و قضائی درعرض ابعاد سیاسی ، فرهنگی ، اقتصادی این است که اصولاً مسائل قضائی نظامی وحتی اجتماعی را نمی توان از ابعاد جامعه محسوب کرده چرا که اموری به عنوان بُعد جامعه قلمداد می شوند که جنبه وصفی داشته باشند به گونه ای که با تغییر وصف جامعه دچار دگرگونی و تحول اساسی شود. به تعبیری اوصاف سیاسی، فرهنگی واقتصادی اوصاف یک کل به نام جامعه است وهر يک از اوصاف ناظر به موضوعات ومسائل متعددي است بنابراين اوصاف و ابعاد قابليت محوريت براي تقسيم بندي موضوعات و مسائل را دارند و بیانگر خصوصیت عینی خارجی نیستند در صورتیکه موضوعات دارای خصوصیات خاص می باشند. وبوسیله آنها می توان بدون واسطه در عینیت تصرف نمود.
پس از مشخص شدن ابعاد اصلی جامعه ، نیازمند تعریف هر یک ازآن ابعاد هستیم تا بتوانیم مدل ارتباط فرهنگ با سیاست واقتصاد را طراحی نماییم.
1ـ1ـ3 تعریف فرهنگ، سیاست و اقتصاد
اگر بخواهیم به ترتیب اولویت اوصاف جامعه را تعریف کنیم . ابتدا وصف سیاست بَعد از وصف فرهنگ ودر آخر وصف اقتصاد باید تعریف گردد.
معنای سیاست: وصف سیاست بیانگر تمایلات ، تعلقات وگرایشات هرجامعه است که زیر بنای قدرت اجتماعی قرار می گیرد. به عبارتی سیاست مبدأ قدرت است.
معنای فرهنگ : وصف فرهنگ بیانگر تفکرات ، بینش واندیشه هر جامعه است که زیر بنای اطلاعات اجتماعی قرار می گیرد. به عبارتی فرهنگ ،مبدأ اطلاعات است.
معنای اقتصادی: وصف اقتصاد بیانگر تجارب ،تكنولوژيٍ و کار آمدی هر جامعه است . که زیربنای ثروت اجتماعی قرار می گیرد. و به عبارتی اقتصاد ،مبدأ ثروت است.
2ـ3 مدل ارتباط ابعاد اصلی جامعه
با مشخص شدن دو بُعد دیگر جامعه درکنار بُعد فرهنگی، طراحی مدل ارتباط فرهنگ با سایر ابعاد جامعه امکان پذیر خواهد شد. با توجه به ماهیت متداخل ابعاد جامعه برای ترسیم ارتباط باید از روشی استفاده کرد که بتواند نحوه تاثیرگذاری وتاثیرپذیری ابعاد را بر یکدیگر به خوبی انعکاس دهد و مواضع و گونه های مختلف این تاثر و تاثیر متقابل را از یکدیگر تفکیک نماید.
بدین منظور استفاده از روش ضرب ماتریسی تامین کننده هدف ما خواهد بود. از این رو کافی است تا اوصاف سیاست ،فرهنگ و اقتصاد ار در سطر وستون یک ماتریس ساده قرار داده و آنها را با یکدیگر ضرب نماییم . حاصل کار نه اصطلاح دو قیدي خواهد بود.
|
|
سیاست |
فرهنگ |
اقتصاد |
|
سیاست |
سیاست سیاست |
فرهنگ سیاست |
اقتصاد سیاست |
|
فرهنگ |
سیاست فرهنگ |
فرهنگ فرهنگ |
اقتصاد فرهنگ |
|
اقصاد |
سیاست اقتصاد |
فرهنگ اقتصاد |
اقتصاد اقتصاد |
( ماتریس ارتباط اوصاف جامعه )
1ـ2ـ3ـ تشریح اصطلاحات ماتریس ارتباط ،ابعاد و اوصاف جامعه
قبل از تبیين کیفیت ارتباط فرهنگ با سایر ابعاد و تفکیک اوصاف فرهنگ در ماتریس ترسیم شده ، لازم است از واژههای ترکیبی بدست آمده تعریف ساده ای ارائه گردد. تعاریف عناوین به صورت ستونی میباشد.
اصطلاحات ستون اول ( سیاست )
سیاست سیاست : به معنای تعیین خط مشی و سیاستگذاری درساختار سیاست ( قدرت ) جامعه است .
سیاست فرهنگ : به معنای تعیین خط مشی و سیاستگذاری در ساختار فرهنگ (اطلاعات) است.
سیاست اقتصاد: به معنای تعیین خط مشی و سیاستگذاری در ساختار اقتصاد ( ثروت ) است.
البته بکار گیری مفهوم سیاست که به سه واژه سیاست ، فرهنگ و اقتصاد اضافه شده است. شامل معانی تدبیر ، مدیریت ، ظرفیت و ... می باشد.
اصطلاحات ستون دوم (فرهنگ)
فرهنگ سياست :به معناي انديشه و نظام فكري حاكم بر بخش سياست ( نظام تصميم سازي و تصميم گيري است .
فرهنگ فرهنگ : به معناي انديشه ونظام فكري حاكم بر بخش فرهنگ ( نظام بينش و اطلاعات) است.فرهنگ فرهنگ لايه زيرين وزير بناي اصلي فرهنگ است . يعني فرهنگي كه موضوع آن فرهنگ است.
فرهنگ اقتصاد : به معناي انديشه و نظام فكري حاكم بر بخش اقتصاد (ثروت) است.
اصطلاحات ستون سوم (اقتصاد)
اقتصاد سیاست : به معنای مقدورات ومنابع مالی مربوط به بخش سیاست ( قدرت ) است. که برای ساماندهی فعالیت های سیاسی بکار گرفته میشود.
اقتصاد فرهنگ : به معنای مقدورات و منابع مالی مربوط به بخش فرهنگ ( اطلاعات ) است. که برای ساماندهی فعالیت های فرهنگی به کار گرفته میشود.
اقتصاد اقتصاد: به معنای مقدورات و منابع مالی مربوط به بخش اقتصاد ( ثروت ) است که برای ساماندهی فعالیت های اقتصادی بکار گرفته میشود.
2ـ2ـ3- گستره امور فرهنگی بر اساس مدل ارتباط فرهنگ
مدل ترسیم ارتباط فرهنگ با حوزه سیاست واقتصاد نکاتی را روشن می سازد که عبارتند از :
- در مدیریت فرهنگی نمی توان به سیاست فرهنگ که ماهیتاً سیاسی است واقتصاد فرهنگ که ماهیتاً اقتصادی است بی تفاوت بود، بلکه علاوه بر امور محتوای بخش فرهنگ به سیاست فرهنگ واقتصاد فرهنگ نیز باید توجه کرد وارتباط هماهنگ ومنسجمی بین این سه برقرار نمود.
- همچنین نباید از تاثیر گذاریحوزه فرهنگ برحوزه های سیاست واقتصاد غفلت نمود. هرچند فرهنگسیاست وفرهنگ اقتصاد مربوط به بخش های سیاست واقتصاد هستند اما ماهیتی فرهنگی دارند. بدین ترتیب کشیدگی حوزه فرهنگ در عرصه سیاست در بخش فرهنگ در قالب سیاست فرهنگ وتاثیر گذاری حوزه اقتصادی در بخش فرهنگ درقالب اقتصاد فرهنگ مورد توجه قرار گرفته است. بنابراین ماتریس ارتباط فرهنگ با بخش های سیاست و اقتصاد بیانگر پیوستگی این ابعاد واوصاف در سازماندهی حوزه فرهنگ می باشد. لذا در ساخت وساز و ساماندهی فرهنگ باید فرهنگ سیاست ، فرهنگ فرهنگ و فرهنگ اقتصاد ساماندهی گردنند.
3ـ2ـ3ـ مزیت مدل ارتباط فرهنگ با سایر ابعاد
یکی از مزیت های مدل ماتریسی فرهنگ این است که در عین قابل تفکیک بودن حوزه سیاست ، فرهنگ واقتصاد از یکدیگر ، چگونگی تاثیرگذاری هر بُعد در سایر ابعاد همچنین تاثیرابعاد از همدیگر در آن قابل مشاهده است . در اشکال زیر تداخل واشتراک پنج مولفه حوزه سیاست ، فرهنگ واقتصاد در یکدیگر وبا لحاظ تفاوت در ترسیم مشاهده می شود.
از دیگر مزایای مدل یاد شده امکان تفکیک منطقی ابعاد واوصاف درونی و بیرونی هر یک از بخشهای سیاسی ، فرهنگی واقتصادی است .
از آنجا که موضوع پژوهش حاضر شناخت ابعاد، اركان و موضوعات فرهنگ است.
پس کانون توجه ما بخش فرهنگ می باشد به همین دلیل اوصاف فرهنگی مندرج در ستون دوم یعنی فرهنگ سیاست،فرهنگ فرهنگ و فرهنگ اقتصاد سه وصف اصلی وتعیین کننده و قابل استفاده در مدل تحلیل فرهنگ خواهد بود.
لذا در این مرحله، محورهای سیاست فرهنگ واقتصاد فرهنگ جزو مباحث اصلی فرهنگ نمیباشد.
تحليل وطبقه بندي مسائل و موضوعات فرهنگي نيازمند ″شناسايي فرهنگ موجود و نقاط ضعف و قوت آن با هدف نظم دهي ، اصلاح جهت گيري ها ، انسجام دادن بخشهاي گوناگون دولتي و غير دولتي در باب فرهنگ بر اساس يك مدل كار آمد (4) ″ است.
اما بايد توجه داشت كه تفاوت محسوس بين مدل و عناوين مطرح در مدل تحليل و طبقه بندي فرهنگ با موضوعات شناخته شده فرهنگي وجود دارد . چرا كه عناوين مدل تحليل فرهنگ ، بيشتر جنبه وصفي دارد و نمي توان ابتداََ بوسيله عناوين وصفي در خصوص مسائل و موضوعات فرهنگي مستقيما تصميم گيري و برنامه ريزي كرد . در صورتيكه نسبت به موضوعات فرهنگي در كه واقعيت خارجي جامعه قرار دارند قابليت تصميم گيري ،برنامه ريزي و تصرف وجود دارد.براين اساس منزلت و جايگاه مدل تحليل فرهنگ بالاتر از طبقه بندي موضوعات فرهنگ است زيرا مدل با برقراري نسبت بين اوصاف فرهنگ امكان دستيابي قاعده مند و منطقي به موضوعات مورد نظر در تنظيم مسائل فرهنگي را فراهم مي آورد . بنابراين طبيعي است كه اوصاف مطرح شده در مدل فرهنگ جنبه عام داشته باشد و از اينرو مي تواند ابزار تحليل مسائل عيني وجاري جامعه قرار بگيرد . با اين توضيح به وسيله مدل اوصاف فرهنگ ، موضوعات و مسائل فرهنگي قابليت دسته بندي منطقي پيدا مي كنند و هر موضوع جايگاه مناسب خود را مي يابد.
براي تنظيم الگوي مهندسي فرهنگ مناسب است تا محورهاي بررسي را در سه دسته تفكيك كرد.
دسته اول : متغير هايي كه بيانگر اركان فرهنگ است
دسته دوم : متغيرهايي كه بيانگر سطوح فرهنگ است.
دسته سوم : متغيرهايي كه بيانگر ابعاد فرهنگ است.
ابتداَ لازم است توضيح اجمالي نسبت به كليد واژه هاي اصلي در تنظيم الگوي مهندسي فرهنگ ارايه گردد.
1ـ4 ـ اركان فرهنگ ( مبنا ، ساختار ، محصول )
اركان به مجموعه متغيرهايي اطلاق مي شوند كه نقش اصلي در ايجاد ، توسعه و تكامل فرهنگ جامعه را دارند كه خود شامل مبنا ، ساختار ، محصول است .
1ـ1ـ4 ـ مبنا
پايه ، اساس واز مقومات است لذا خاستگاه پيدايش فرهنگ محسوب مي شود كه شامل سه بخش فهم اجتماعي ، مفاهيم اجتماعي و تفاهم اجتماعي مي باشد .
با توجه به اينكه فرهنگ واسط بين سياست و اقتصاد جامعه است . نقش ارتباطي و دستگاه سنجشي محاسباتي را در جامعه دارد از اين رو قوه عاقله جامعه محسوب مي گردد و توليد اطلاعات بوسيله اين بخش صورت مي پذيرد . كه خودداراي مراحلي است ، اولين مرحله فهم و بكارگيري قدرت سنجش يا هوشمندي است ، دومين مرحله مفهوم يا مفاهيم است كه مجراي مفاهمه اجتماعي هستند ، سومين مرحله تفاهم است كه موجب پذيرش يا عدم پذيرش يك اطلاع يا نظام اطلاعات در هرجامعه مي شود .
همانگونه كه در نمودار ترسيمي مشاهده مي شود تاثيرگذاري سه محور فهم ، مفهوم و تفاهم در پيدايش ، تغييرات و تكامل فرهنگ براي آشنايان به مقوله فرهنگ انكار ناپذير است.
فهم اجتماعي
البته شناخت دقيق هر يك از سه محور بوسيله تقسيمات دروني هر يك ازآنها امكان پذير خواهد بود. بنابراين فهم داراي سه بُعد هوش ، حافظه و پذيرش است : هوشمندي كه به معناي قدرت سنجش و ايجاد نسبت و تناسب است .حافظه كه به معناي سامانه اي است كه بواسطه آن اطلاعات حفظ و نگهداري مي شود و پذيرش به معناي پسند و زيبايي شناسي عقلاني كه موجب پيدايش جهت دهي به فعاليت سنجشي جامعه يا فرد مي شود .
پس به صورت خلاصه مي توان چنين بيان كرد كه فهم به منزله ظرفيت فرهنگي يك جامعه عمل مي كند .
مفاهيم اجتماعي
نقش اطلاعات در ايجاد، يا تغيير يا تكامل اعتقادات ،اخلاقيات ، بينش،تفكر و الگوهاي رفتاري خاص در مردم از دير باز مورد توجه و اهتمام ارباب فرهنگ بوده است ، در زمان حاضر نيز كه عصر رسانه ها و ارتباطات و فن آوري اطلاعات نام گرفته ، بيش از گذشته اين معنا خود را نمايان ساخته و مي سازد كه چگونه مي توان از طريق توليد ، توزيع و عرضه مفاهيم و اطلاعات به فرهنگ سازي پرداخت . بنا براين فهم اجتماعي تنها عامل فرهنگ ساز نيست بلكه مفهوم نيز بعد از فهم داراي سهم تاثير بالايي در توسعه فرهنگ مي باشد .
مفاهيم نيز همچون فهم داراي ابعاد متنوعي هستند . كه اصلي ترين آن عبارتند از ابعاد ارزشي ، نظري و كاربردي است با اين دسته از مفاهيم امكان ساخت و ساز فرهنگي و نظام علمي ممكن خواهد شد.
تفاهم اجتماعي
در تبيين مبناي فرهنگ ، تفاهم اجتماعي سومين متغيري است كه امكان مفاهمه را بصورت اجتماعي ممكن ساخته و مفاهيم و اطلاعات رابه پذيرش عمومي مي رساند.
« تفاهم به معنی فهمیدن و درکاربرد متعارف به معنی درک متقابل است . تفاهم معمولا نه تنها به عنوان ادراک نقطه نظر طرف دیگر ، بلکه به صورت ادراک همراه با نوعی همدلی و یا لااقل مداراگری تلقی می شود. بدین گونه تفاهم نتیجه گفتگو و تبادل آرا همراه با شناسایی حق طرفین به بیان دیدگاه خود و پذیرش آن حق از سوی طرف دیگر است. در نقطه مطلوب ، تفاهم به معنی رسیدن به دیدگاهی قابل قبول یا لااقل تحمل برای طرفین با طرف های گوناگون است.
بنابراین زمانی که از تفاهم اجتماعی سخنی می رود. فرآیندی اجتماعی منظور نظر است .که درنتیجه آن تحولی از نظر درک متقابل بین افراد یا گروههای تشکیل دهنده جامعه بروز می کند که مثبت و مقوم آسایش و امنیت اجتماعی است و یا معظلاتی را که وجود داشته حل و فصل می نماید.
پس اگر تفاهم را هماهنگی فهم انسان با انسان دیگر بدانیم ، ابزار هماهنگی فهم و حصول تفاهم ، منطق و خرد است . تفاهم را نمی توان بر اساس تعصب و ایجاد رعب و وحشت ایجاد کرد، هر چند بتوان از این ابزار برای مدتی جهت ممانعت دیگران از ابزار نظر و اندیشه ، سود برد .منشا تفاهم ، گفتگو و مبادله آراء و سنجش نظرات اعلام شده با محک منطق و خرد انسانی است . به عبارت اگر تفاهم از طریق اقناع منطقی بدست می آید. و در نتیجه ، برای همگان قابل قبول است.
به طور خلاصه تفاهم اجتماعی آن نوع درک متقابلی است که بر اساس منطق طرفین از جایگاه خود و جایگاه یکدیگر پدیده آمده باشد . و از آنجا که تفاهم بر سرهر موضوعی به معنی قبول داوطلبانه آن توسط طرفین است . تفاهم ، ایجاد کننده ثبات ، هماهنگی و همسازی بین آنان نیزخواهد بود.»(5)
تفاهم نیر دارای سه بُعد « تبادل ، تعامل وتوافق» است که برخورداری این سه بُعد حصول به تفاهم را امکان پذیر می سازد.
« به معنای عام خود در بردارنده قالبهای شکل گیری روابط اجتماعی و مبدأ انتظام کنش و واکنشهای متقابل میباشند جامعه برای گردش امورخود ومنظم شدن ارتباطات مردم با یکدیگر ، روابط تعریف شده ای را پیش بینی می کند که در قالب این مسیر ارتباطی تعریف شده ، انسانها میتوانند نیازمندی های اجتماعی خود را از یکدیگر برطرف نمایند.
ساختارهای اجتماعی همانند جادهها و مسیرهایی است که در شهر های بزرگ یا کوچک برای رفت و آمد مردم و وسایل نقلیه تعبیه شده است. طبیعی است که مردم برای حمل ونقل خود و رسیدن به مقاصد خاص ، ناگزیرند از مسیرهای تعیین شده عبور کنند. اگر کسی بخواهد خلاف مسیرهای تعیین شده حرکت نماید. طبیعی است که با مشکلات جدی روبرو خواهد بود.
نایده گرفتن ساختار های اجتماعی برای افراد جامعه نیز به همین دشواری خواهد بود و در واقع از همین رو ست که مردم به صرفه خود می دانند و مناسب تشخیص میدهند که با استفاده از ساختارهای تعریف شده حرکت نمایند.»(2)
ساختار های اجتماعی نیز عامل تعیین کننده ای در شکلگیری ، تغییرات و توسعه فرهنگ عمومی ، فرهنگ تخصصی و فرهنگ بنیادی جامعه می باشد قابل انکار نیست که هرگونه ساختار اجتماعی زمینه یک گونه پرورش اخلاقی و رفتاری خاص را در سطوح جامعه فراهم می نماید. چنانچه نمونه های آنرا می توان در پژوهشگران ومحققان حوزوی و دانشگاهی مشاهده نمود که به میزان زیادی تحت تاثیر روابط درون سازمانی خود هستند که در آن پرورش یافته اند. همچنین در سطح فرهنگ عمومی می توان به صنوف رانندگان ، نظامیان ، پزشکان یا کارگران اشاره نمود که از اخلاق و رفتار کاملاً متمایز از یکدیگر برخودارند.
بنابراین ساختار ها یا نظامات اجتماعی از کوچکترین آن ( خانواده ) تا بزرگترین آنها ( دولت ) محیط های اجتماعی را می سازند. محیط های ساخته شده باعث ایجاد کیفیت تولید ، توزیع ومصرف قدرت ، اطلاعات وثروت می شوند به عبارت دیگر ، کیفیتهای ایجاد شده به معنای فرهنگ است، پس میتوان نتیجه گرفت. محیط های اجتماعی که محصول ساختار ها هستند فرهنگ را شکل می دهند و می سازند.
ساختار ها نیز دارای ابعاد متنوعی میباشد که عمده ترین آنها عبارتند از :
ساختارهای نظری ، ساختارهای کاربردی ، ساختار های عینی که این ساختار ها رویهم ساختارهای فرهنگی و علمی جامعه را تشکیل میدهند.
- ساختار نظری : به معنای چارچوب ، شکل ،هیات والگوی زیر بنایی در فضای مفهومی وعقلی محض است. در شکل گیری فرهنگ اجتماعی ساختار نظری محض نسبت به دیگر ساختارها تقدم رتبی و منزلتی دارد و علت وجودی ساختار های کاربردی و عینی می باشد.
ساختارهای نظری در قالب منطقها قابل شناسایی اند.
- ساختار کاربردی : به معنای چار چوب ، الگوی تخصصی و مفاهیم عملیاتی ، معادله ای و روشی است.این دسته از ساختارها قوانین حاکم بر ساختار سازی اجتماعی را تحویل می دهند. از اینرو ساختار های کاربردی شامل قوانین ومتدلوژی می باشند.
- ساختار عینی: به معنای نظاماتی که کلیه ارتباطات اجتماعی در آنها جریان دارند. ساختارهای عینی با ساختن محیط اجتماعی، فرهنگ میسازند، به عبارت دیگر ساختار های عینی ، علت بوجود آمدن فرهنگ سیاسی ، فرهنگ فرهنگی و فرهنگ اقتصادی هستند.
ساختارهای عینی شامل کلیه محیط های اجتماعی که در آنجا روابط سیاسی ، فرهنگی ، اقتصادی جامعه شکل می گیرد.
بر این اساس فرهنگ یک جامعه از طریق این سه ساختار کار می کند، تغییر و بهینه فرهنگ نیز از طریق تغییر دراین سه نوع ساختار صورت می پذیرد.
سومین عاملی که فرهنگ ساز است و پذیرش عمومی جامعه را تحت تاثیر خود قرار میدهد. محصولات ، (اعم از محصولات فرهنگی یا محصولات سیاسی و اقتصادی )در شکل گیری وتوسعه گرایشات مردم و همچنین پذیرش الگوهای رفتاری جدید برای تولید و یا دسترسی به محصولات خاص نقش دارند. هر چند که معمولاً تاثیرگذاری محصولات ، خصوصاً محصولات اقتصادی ، در شکل گیری فرهنگ مورد غفلت قرار می گیرد، اما با ایجاد تنوع تحریک آمیز در محصولات مصرفی و غیر مصرفی در عصر حاضر بیش از گذشته می توان به تاثیرات فرهنگی محصولات التفات نمود. به دليل گستردگی دامنه بحث ، صرفاً به محصولات فرهنگی توجه می نماییم. اما محصولات فرهنگی را در گستره ای وسیعتر از تلقی متداول آن در نظر خواهیم داشت. امروزه معمولاً شاخص های فرهنگی از بین محصولات فرهنگی از قبیل کتاب ، روزنامه ،فیلم ، موسیقی وامثال آن انتخاب می شود.
« مبنا ، ساختار ، محصول بعنوان ارکان فرهنگ علاوه بر تاثیر مستقیمی که در شکل گیری فرهنگ برجای می گذارند دارای نحوه ارتباط مشخصی با یکدیگر نیز هستند. چرا که محصولات حاصل و مولود « ساختار های اجتماعی محسوب می گردند. اصولاً محصولات از قالب فردی خارج شده و به صورت اجتماعی تولید می شوند لذا هیچگاه بدون قرار گرفتن در بستر ساختار اجتماعی معینی قابلیت تولید وارثه پیدا می کنند.
ساختار های اجتماعی نیز خود به میزان زیادی تحت تاثیر مبانی و مفاهیم قرار دراند، چه اینکه رشد اطلاعات وعلوم و فن آوری در جوامع مختلف ، شاهد تغییرات جّدی در مهندسی روابط اجتماعی وتغییر الگوهای رفتاری نهادیند. شده درجامعه می باشیم . در واقع به تناسب تغییر ساختارها طبیعی است که می توانیم انتظار ایجاد محصولات متفاوت با گذشته را داشته باشیم .
به هر حال چنین به نظر می رسد که اصولاً نمی توان هیچ عامل تاثیر گذاری را در پیدایش فرهنگ سراغ گرفت که در یکی از این سه دسته مجموعه مبنا ( مفاهیم ) ، ساختارها ویا محصولات اجتماعی نگنجد.»(2)
2-4- سطوح فرهنگ ( عمومی ،تخصصی ، بنیادی)
دسته دوم از متغییرهایی که به طراحی الگوي مهندسي فرهنگ مدد میرساند ، مولفه هایی است . که بیانگر سطوح فرهنگ درجامعه می باشد . از آنجا که فرهنگ را به « پذیرش نهادینه شده اجتماعی » معنا کردیم ، می توان سطوح فرهنگ را با سطوح پذیرش اجتماعی مترادف دانست. بنابر این سطوح فرهنگ در سه دسته پیشنهاد میگردد. : « فرهنگ بنیادی ، فرهنگ تخصصی و فرهنگ عمومی » .
اصطلاح « فرهنگ عمومی » اصطلاحی آشنا برای دست اندرکاران امور فرهنگی است. «فرهنگ عمومی » به معنای مجموعه مسایل فرهنگی است که آحاد جامعه و یا حداقل غالب مردم راتحت پوشش خود قرار میدهد ، به عبارت دیگر این را اصطلاح در برگیرنده نوعی از اطلاعات ، آداب و سنن ، باورها ، ارزشها و محصولاتی است که مورد استفاده ونیاز عموم مردم می باشد.
آموزشهایی که به صورت عمومی در اختیار مردم قرار می گیرند همانند آموزشهای ابتدایی و متوسطه و محصولات فرهنگی که به صورت عموم مورد استفاده قرار می گیرد. همانند بسیاری از فیلمها و سریالها یا کتابهای همانند رمانها ، کتابهای تاریخی ، سطحی از کتاب های علمی و ... همگی در حوزه فرهنگ عمومی جای می گیرند.
طبیعی است که یکی از رسالتهای رسانه های که مخاطب عمومی دارند ،احیاء وتکامل فرهنگ عمومی جامعه می باشد. رسانه هایی همانند صدا و سیما ، مطبوعات و یا اقشاری همانند مبلغان مذهبی یا نویسندگان که قدرت قلم زنی در موضوعات عمومی جامعه را دارا هستند.
سطح دیگر فرهنگ جامعه را « فرهنگ تخصصی » تشکیل میدهد. در این بخش اصول وخطوط کلی فرهنگ جامعه که دربخش فرهنگ بنیادی ساخته شده است . تبدیل به سیاستها و برنامه های عملیاتی گشته لذا برای این کار، احتیاج ضروری به فعالیتهای علمی تخصصی وبررسیهای دقیق فرهیختگان جامعه می باشد. این بخش و این نوع از فعالیتهای فکری و فرهنگی در حوزه فرهنگ تخصصی جای می گیرد. الگوی های قانون گرائی ، کیفیت جذب مردم به قانونگرائی و کیفیت وضع قوانین وتغییر قوانین همگی امور تخصصی محسوب میشوند. مساله ای چون پرورش صحیح نسلهایی که یکی پس از دیگری پابه عرصه حیات اجتماعی می گذراند ، جزو مسایل حوزه فرهنگ عمومی محسوب می شود، اما تنظیم سیاستهای تربیتی و آموزشی صحیح نسلهای نو امری کاملاً تخصصی وفنی می باشد. دهها مساله از این قبیل موید این معناست که پشتوانه غنی و مهم توفیق در عرصه فرهنگ عمومی و همچنین غنا بخشی وتکامل و بالندگی فرهنگ تخصصی ، مبتنی بر نیازمندیها و اهداف پذیرفته شده در جامعه اسلامی می باشد.
طبیعی است مراکز و نهادهای تخصصی مورد مراجعه عموم افراد جامعه نیستند و به شکلی در تولید یا ارایه فرهنگ تخصصی ایفای نقش می نمایند . کلیه مراکز تحقیقاتی ومطالعاتی ،دانشگاهها و حتی وزارتخانه ای همچون وزرات علوم ، تحقیقات وفن آوری درحوزه این فرهنگ قرار می گیرند.
در این بخش خطوط کلی ، زیر بناها و آرمانهای فرهنگی جامعه تعیین می گردد. و به بیان دیگر ، در این حوزه مبانی فرهنگ جامعه تولید می شود. از اساسی ترین فراورده های این بخش ، مبانی معرفتی مورد نیاز است . یعنی تولید مبانی سیاسی ، مبانی فرهنگی و مبانی اقتصادی جامعه درجهت توسعه مطلوب است . بنابراین در فرهنگ بنیادی زیر بناهای فرهنگ تخصصی جامعه تولید شده ونرم افزارهای اساسی درتولید علوم وطراحی ساختارها به دست می آید.
و با لطبع انتظاری که ازمراکز مسئول در این سطح می رود با انتظار و مسؤولیتی که از دانشگاهها و مراکز تحقیقاتی سطوح پائین تر وجود دارد. کاملاً متفاوت است.
3-4- ابعاد فرهنگ : « فرهنگ سیاسی ، فرهنگ فرهنگی ، فرهنگ اقتصادی »
دسته سوم از عواملی که به تنظیم الگوي مهندسي فرهنگ می انجامد عواملی می باشند که از طریق آن میتوان حوزه های مختلف فرهنگ و نحوه عملکرد فرهنگ در این حوزه ها را تعیین نمود. همچنانکه در تنظیم مدل ارتباط فرهنگ با سایر ابعاد جامعه مطرح گردید، فرهنگ علاوه بر داشتن حوزه ای خاص ( فرهنگ فرهنگی ) که مستقیماً برموضوعات آن حوزه مدیریت و نظارت دارد از حوزه هایی همچون فرهنگ سیاست و فرهنگ اقتصاد نیز برخوردار است ، به طوری که از طریق مدیریت ونظارت غیر مستقیم بر آنها میتواند ارتباطی روشمند با دیگر ابعاد جامعه ( سیاست واقتصاد) برقرار نماید.
بنابراین سه دسته عواملی که بدین منظور مطرح گریده است ، عبارتند از « فرهنگ سیاسی ، فرهنگ فرهنگی ، فرهنگ اقتصادی » که البته تعریف آنها نیز در قسمت بررسی مدل ارتباط فرهنگ با سایر ابعاد جامعه بیان شد.
ویژگی توجه به ابعاد فرهنگ در مدل مورد بررسی توجه به تاثیر گذاری و تاثیر پذیری فرهنگ از سایر ابعاد جامعه است.
4-4- تنظیم الگوي مهندسي فرهنگ از طریق ارتباط سه دسته متغیر های فرهنگ
با روشن شدن متغیرها و عوامل اصلی تشکیل دهنده الگوي مهندسي فرهنگ می توان به گام اصلی ونهایی درتنظیم مدل نایل آمد. این امر از طریق برقرار نمودند ارتباط بین مفاهیم گذشته وبدست آوردن مفاهیم ترکیبی ، امکان پذیر است که البته در ادامه طرح سعی خواهیم کرد. شیوه آن را بیان نمائیم . بر اساس توضیحات گذشته متغییرهای اصلی تشکیل دهنده الگو درسه دسته زیر خلاصه گردیدند:
- ارکان فرهنگ : که عباتند از مبانی ، ساختارها و محصولات
- سطوح فرهنگ : که عبارتند از بنیادی ، تخصصی ، عمومی
- ابعاد فرهنگ : که عبارتنداز فرهنگ سیاست ، فرهنگ فرهنگ ، فرهنگ اقتصاد.
برای تنظیم الگوي مهندسي با استفاده از موارد توضیح داده شده باید به روش زیرعمل نمود:
ابتدا باید عوامل مربوط به ارکان فرهنگ وعوامل مربوط به سطوح فرهنگ را به یکدیگر مرتبط ساخته و در مرحله بعد مجموعه آنها را با عوامل مربوط به ابعاد فرهنگ ، مرتبط میسازیم . شیوه ارتباط مفاهیم با یکدیگر ازاین قرار است که اوصاف مربوط به ارکان فرهنگ رابه اوصاف مربوط به سطوح فرهنگ اضافه می نمائیم . برای مشخص شدن کیفیت اضافه اوصاف ، ماتریسی تنظیم می شود که در سطر افقی آن اوصاف مربوط به « ارکان فرهنگ» قرار گرفته ودر سطر عمودی آن اوصاف مربوط به سطوح فرهنگ قرار دارد. بدین ترتیب هر یک از اوصاف مبانی، ساختارها و محصولات به هر یک از اوصاف بنیادی ، تخصصی وعمومی اضافه می شود.
اما با توجه به اینکه اصلی ترین اوصاف ارکان در بخش مبناي فرهنگ قراردارد که شامل فهم ، مفهوم ( مفاهیم ) وتفاهم هست. وصف مفهوم یا مفاهیم بدلیل اینکه واسطه بین فهم و تفاهم است ،نقش مبدل وانتقال دهنده وارتباط دهنده را دارد لذا به عنوان وصف تعیین کننده انتخاب شه بنابراین درماتریس بجای مبناء از وصف مفاهیم استفاده خواهیم کرد.
بدین ترتیب از 6 واژه مجزای ازهم 9 واژه مرکب بدست می آید. ماتریس ذیل بیانگر کیف اضافه و مفاهیم 9 گانه بدست آمده از طریق این اضافه می باشد.
|
ارکان فرهنگ سطوح فرهنگ |
مفاهیم |
ساختار ها |
محصولات |
|
بنیادی |
مفاهیم بنیادی |
ساختارهای بنیادی |
محصولات بنیادی |
|
تخصصی |
مفاهیم تخصصی |
ساختارهای تخصصی |
محصولات تخصصی |
|
عمومی |
مفاهی عمومی |
ساختارهای عمومی |
محصولات عمومی |
در ماتریس 9 خانه ای فوق با سه ستون روبرو هستیم . اصطلاحات ستون اول عبارت است از مفاهیم بنیادی ،مفاهیم تخصصی ، مفاهیم عمومی درستون دوم اصطلاحی چون «ساختارهای بنیادی ، ساختارهای تخصصی ساختارهاي عمومی » به چشم می خورد و در ستون سوم نیز اصطلاحاتی همچون « محصولات بنیادی ،محصولات تخصصی و محصولات عمومی » مشاهده می شود.
در مرحله دوم سه اصطلاح مربوط به هر یک از سه ستون جدول قبل ، به سه وصف « ابعاد فرهنگ » اضافه می گردد و بدین ترتیب اصطلاحات دو قیدی به سه قید تبدیل می شوند . مثلاً « مفاهیم بنیادی ، مفاهیم تخصصی و مفاهیم عمومی » به سه وصف « فرهنگ سیاست ، فرهنگ فرهنگ، فرهنگ اقتصاد » اضافه شده و به 9 اصطلاح تبدیل می گردد. به همین ترتیب اصطلاحات ستون دوم و سوم نیز اضافه می شوند.
بدین ترتیب مفاهیم بنیادی سه دسته خواهند بود. « مفاهیم بنیادی برای توسعه فرهنگ سیاست ، مفاهیم بنیادی برای توسعه فرهنگ فرهنگ و مفاهیم بنیادی برای توسعه فرهنگ اقتصاد .» بر همین روال اصطلاحات ستون دوم و ستون سوم ماتریس 9 خانه ای نیز هریک به 9 اصطلاح تبديل میگردد. با کنار هم قرار گرفتن سه دسته اصطلاحات مربوط به « مفاهیم، ساختارها و محصولات » با 27 اصطلاح ترکیبی سه قیدی ، روبرو خواهیم بود که در قالب یک ماتریس واحد قابل نمایش است. ماتریس ذيل بيانگرانعكاس و پيوند كليه عوامل و متغيرهاي موثر و اصلي تشكيل دهنده فرهنگ مي باشد كه در سطور قبلي توضيح آن ارائه گرديد.
خاصیت مهم الگوي مهندسي ، خارج ساختن عوامل یا متغیر های فرهنگی از حالت انتزاعی و بریده از یکدیگر و همچنین مرتبط ساختن آنها با هم وبیان چگونگی تاثیر بر یکدیگر است . مضافاً بر این که می توان بر اساس آن مشخص کرد که مثلاً تاثیر مفاهیم در مجموعه مسایل فرهنگی تا به کجا پیش رفته و چگونه با فرهنگ بنیادی ، تخصصی و عمومی ویا فرهنگ سیاسی ، فرهنگ فرهنگی وفرهنگ اقتصادی ارتباط و تعامل برقرار نموده است . علاوه بر این ماتریس فوق گامی مقدماتی برای کمی ساختن متغیرهای فرهنگی در جامعه محسوب می گرددکه به دلیل خارج بودن این سطح از دقت در بررسیهای فعلی به این بخش از مساله نمی پردازیم . اما صرف نظر از ارتباط کمی بین عناوین ، جدول فوق نحوة اولویت بندی مشخصی را بین اصطلاحات بیان می دارد. بدین ترتیب که در میان هر یک از سه دسته از اصطلاحات ارکان فرهنگ، سطوح فرهنگ و ابعاد فرهنگ ،ترتیبی اولویتی بین اصطلاحات واوصاف وجود دارد، بدین شکل که در بین اوصاف مربوط به ارکان فرهنگ، مفاهیم نسبت به « ساختارها » و ساختارها نسبت به « محصولات » از اهمیت وتعیین کنندگی بیشتری برخوردارند . در بین اوصاف مربوط به سطوح فرهنگ نیز « فرهنگ بنیادی » نسبت به «فرهنگ تخصصی » و فرهنگ تخصصی نسبت به « فرهنگ عمومی » از اولویت و تاثیرگذاری بالاتری برخوردار است . همچنین در بین سه صف مربوط به آثار فرهنگ نیز «فرهنگ فرهنگ » نسبت به « فرهنگ سیاست » و فرهنگ سیاست نسبت به «فرهنگ اقتصاد» اولویت واهمیت بیشتری دارد.
در درون اصطلاحات هم ، ترتیب اولویتی انعکاس یافته وبدین ترتیب مجموعه اصطلاحات مربوط به بخش مفاهیم ( که 9 اصطلاح را تشکیل می دهند) نسبت به ساختارها و ساختارها نسبت به محصولات از اولویت برخودارند. در درون بلوک مفاهیم نیز به سه ستون برخورد می کنیم که ستون اول مربوط به « مفاهیم بنیادی » ستون دوم مربوط به «مفاهیم تخصصی » و ستون سوم مربوط به « مفاهیم عمومی» است . بنا بر ترتیب اولویت یاد شده ، اصطلاحات مربوط به ستون اول نسبت به ستون دوم و ستون دوم نسبت به ستون سوم از اولویت و اهمیت بیشتری برخوردارند. در درون هر ستون نیز با سه اصطلاح ترکیبی مواجه هستیم که به دلیل اولویت داشتن توسعه فرهنگ ، فرهنگ نسبت به توسعه فرهنگ سیاست وتوسعه فرهنگ سیاست نسبت به توسعه فرهنگ اقتصاد ،طبیعی است که اصطلاحات مربوط به سطر اول یا اولین اصطلاح هر ستون نسبت به اصطلاح زیرین آن واصطلاح دوم نسبت به اصطلاح سوم ( که در سطر سوم قرار گرفته است) از اولویت بیشتری برخوردار باشند. بدین ترتیب می توان مجموعه اصطلاحات این ماتریس را در 27 سطر به ترتیب اولویت تنظیم نمود. اصطلاحات ستون اول در ابتدا قرار می گیرند ، سپس اصطلاحات ستون دوم جای داده شده و به همین ترتیب تمامی ستون ها تا اصطلاحات ستون نهم اولویت بندی می شوند. این مساله از آنرو حائز اهمیت است که در مراحل بعد – که بر اساس اصطلاحات یاد شده به تعیین مصادیق و مسایل مشخصی در حوزه فرهنگ خواهیم پرداخت – مشخص میگردد که مسایل فرهنگی چگونه با یکدیگر ارتباط داشته و چگونه تعاملی با یکدیگر دارد و چه ترتیب اولویتی بین آنها برقرار میباشد
والسلام
