تبليغاتX
فرهنگ نور - استمرار انقلاب به دو روايت!
وبلاگ شخصی عبدالعلی رضائی

خلاصه مطالب

از نظرحجه الاسلام والمسلمین سید محمد مهدی میرباقری شناخت پایه های اندیشه غرب می­تواند مشخص کند که موضع گیریهای امام(ره) دقیقا چه نقاطی را نشانه گرفته است و بر همین مبنا اهمیت موضعگیریهای امام در مقابل کدام پایه کلیدی تر بوده است. اگر خاستگاه فكري انقلاب اسلامي ايران را انديشه بنيانگذار آن بدانيم، در ميان شاخصه­هایی که در تمدن غربی ارائه مي شود، بايد شاخصه اصلی را سکولاریسم دانست؛ نامه امام ره به گورباچوف تبين كننده اين انديشه است که مشکل اصلی هر دو بلوک شرق و غرب در مبارزه بی دلیل با خدا و معنویت است و هر کدام به نوعی با آن درگیر هستند. استاد ميرباقري شاخصه های اندیشه غربی را در در سه چیز دانست:

1-     دین زدایی و جایگزین کردن عقلانیت خود بنیاد به جای آن

2-     به­دست گرفتن مدیریت «قدرت، اطلاع و ثروت» در مقياس جهاني

3-     ایجاد موازنه یک سویه به نفع قدرت های مسلط برای تضمین بقاء.

او جهانی شدن از طریق کنترل «مهفوم توسعه» و سپس ارائه «مدل توسعه» را آخرین راهبرد این تمدن برای گسترش در جهان و جهانی شدن دانست و بیانيه «حق توسعه» در سازمان ملل را دلیل بر مدعی گرفت. او همینطور مدعی شد که سه پدیده در غرب برای تحقق برنامه عینی این تمدن ارائه شده است که بدون آنها غرب قدرت مدیریت خود را از دست میدهد:

1-     امپراطوری­های سیاسی: قدرتهای مسلط سیاسی که هیچ تصمیم جهانی بدون امضای آنها قانون نمی شود كه «حق وتو» بارزترین نماد آن است.

2-     امپراطوری­های فرهنگی: که قدرت مسلط مطلق بر تولید و توزیع «اطلاعات، تفکر و آداب و رسوم» در جهان هستند و امروزه با جملاتی همچون ناتوی فرهنگی در ادبیات سیاسی ایران از آن یاد می­شود.  

3-     شرکت های بزرگ اقتصادی:  که سرنوشت اقتصاد جهانی را از طریق مدیریت «الگوی تولید، توزیع و مصرف» اداره می کنند. در این مدل، تعداد محدودی از شرکت ها – که امروزه کمتر از 500 شرکت هستند- نیمی از امکانات جهانی را در اختیار دارند و در پروژه هایی همچون تامین اجتماعی جهانی به مردم می فهمانند که زندگی آنها به قدرت مدیریتی اینان بازمی­گردد.

سید محمد مهدی میرباقری دستاورد این تمدن را در نهایت سه چیز دانست:

1-     استعمار پیچیده نرم افزاری

2-     تحقیر ملت ها (تحقیر اکثریت)

3-     منحل کردن هویت فرهنگی و مذهبی ملتها در هویت اجتماعی مدرن (برای آشنایی با ادبیات این نگاه می­توان به نامه 54 اندیشمند آمریکایی به جرج بوش در ابتدای حملات بوش به عراق و افغانستان مراجعه کرد.)

او با اشاره به نامه امام ره به گورباچف مدعی شد که از منظر اندیشه سیاسی انقلاب اسلامی، بزرگترین چالش امروز بشر، همان دستاورد محوري آن تمدن ( يعني سکولاریسم) است و امام برای حل این مشکل به هیچ راه حلی جز ايجاد يك مبارزه همه جانبه و بزرگ جهانی قائل نبودند. امام(ره) معتقد بودند که تغییر موازنه در «قدرت، ثروت و اطلاع» از سوی مستکبرین عالم به سوی مستضعفین، تنها راه برون رفت از این بحران است و این مسئله نیز حتما بار بزرگی است که باید یک ملت بزرگ که ظرفیت پرداخت هزینه های آن را دارد آن را بپذيرد. امام ره ملت ایران را واجد این «سیادت جهانی» می­دانستند و معتقد بودند آن ملتی که می­تواند به واسطه ایثار و فداکاری و قابلیت های خِرد و ایمان جمعی­اش طلایه­دار این حرکت بزرگ جهانی باشد، ملتی جز ملت ایران نیست، لذا تعابیر بلندی که امام ره برای ملت ایران به کار می­برند از جمله: «مردم عزیز ایران که حقا چهره منور تاریخ بزرگ اسلام در زمان معاصرند» و جملاتی از این دست - که بسیار زیاد هم هستند، در اصل ناظر به بینش امام ره است.

رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم، اولین گام امام ره را تغییر ادبیات مبارزه از مبارزات کمونیستی و سوسیالیستی به ادبیات اسلامی دانست و مدعی شد که امام ره این کار را ابتدا از طریق پرورش مبارزان ایراني و گسترش گفتمان آن به بیرون از مرزها انجام داد. سپس در گام دوم آرمانهای ملی و منطقه­ای را به آرمان مبارزه با استکبار جهانی تبدیل کرد و نگذاشت که ادبیات مبارزه­ای که پایه­گذاری کرده است، ادبيات مبارزات کوچک و منطقه­ای تلقي شود. سپس در گام سوم سعی کرد با ایجاد موج معنویت خواهی و اسلام خواهی منازعی قوی برای گفتمان سکولاریسم ایجاد کند که به اين ترتيب نقشه جبهه سازي او در مقابل هر دو بلوک شرق و غرب نيز کامل شد.

سید مهدی میرباقری در سخنان خود عامل اصلی فروپاشی شوروی را انقلاب اسلامی اعلام كرد و اينگونه توضيح داد كه: «پایه اصلی مشروعیت نظام­هاي كمونيستي و سوسياليستي در اقتدار سياسي آنها بود و اقتدار سياسي آنها نيز به دليل سرپرستی بلامنازع مبارزات عدالتخواهی بود. حداقل كار امام ره اين بود كه با انقلاب اسلامي خود براي آنها «امکان» رقیب داشتن را مطرح کرد. به اثبات رسيدن رقيب بودن انقلاب اسلامي براي گفتمان عدالتخواهي كمونيستي و سوسياليستي منجر به از ميان رفتن اقتدار جهاني و فروپاشي شوروي گشت. او سپس در یک تحلیل دقیق، مدعی شد که بحران اقتصادی غرب نيز حاصل تقابل 30 ساله آن با گفتمان معنويت خواهي است كه انقلاب اسلامي توليد كرده است و با توجه به اینکه اصلی ترین نقطه اقتدار غرب و عامل مشروعیت او «توان اقتصادی» اوست، اين منازعات ایدئولوژیک غرب و معنویت خواهان عالم را باعث از بين رفتن حباب هاي اقتصادي غرب دانست. او برای توضیح این قسمت از مدعای خود به مقالات و تحلیل هایی یک سال گذشته درباره سقوط اقتصادی آمریکا استناد کرد.

اصلی ترین قسمت سخنان او از اینجا بود که سعی کرد مشخص کند که انقلابیون دهه40 و 50 و همنیطور انقلابیون متولد شده و رشد یافته در فضای انقلاب، در تحلیل رابطه خود با غرب دچار اختلاف هستند، لذا اگرچه به امام ره نیز اعتقاد داشته باشند، در مسیر تحلیل اندیشه امام و انقلاب دچار اختلاف نظر جدی شده اند. او مدعی شد که اختلاف مسئولان در سطح دولت، ریشه در این اختلاف مبنایی دارد. در اصل این دو اندیشه به علت جدا شدن جاده حرکتشان دیگر در یک مسیر نیستند.

او سپس به دفاع از گفتمان دولت نهم پرداخت و این گفتمان را با گفتمان و راهبرد امام سازگار­تر از ادبیاتهای دیگر رایج در فضای سیاسی کشور دانست. او اشاره­ای نیز به همگام شدن جناح­های سنتی در مقابله با گفتمان دولت نهم کرد و سعی بر علت یابی این اتفاق پیچیده نمود.

از نظر او جریان مقابل دولت نهم دو تیره هستند، عده­ای اصولا از گفتمان انقلاب و ارزشهای آن بازگشته­اند و به تعبیر خودشان، از قطار انقلاب پیاده شده­اند، اما تیره دیگر، اگرچه به ارزشها و اصول انقلاب علاقه­مند هستند اما به علت مسامحه­هاي فراوان و شدید علمي كه در مدلسازي و برنامه ريزي اجتماعي این جریان حاکم است، به مرور زمان در ادبیات برنامه و ادارۀ سکولار غلتیده اند. به همین دلیل است که در این شرایط که مهم ترين دغدغه مسئولين كشور برنامه ريزي كلان كشور است، این نزاع به اوج خود رسیده و بالاخره این شکاف خود را نشان داده است.

سید محمد مهدی میرباقری، در پايان به برشمردن شاخصه­های اصلی دو جریان جدید کشور پرداخت. اما در مقدمه عنوان داشت که این تحلیل برپایه «در هم تنیده» دیدن «سیاست و فرهنگ و اقتصاد» در یک جامعه است که اين ديدگاه مورد تاييد متفکران بزرگ جهان است و در صورتی که از این پایگاه علمی دست برداریم، هیچگاه نخواهیم توانست به صورت دقیق و واقعی صف ها را بشناسیم و سپس شاخصه­های آنها را ارائه دهیم. از نظر او:

گفنمان اول و دوم:

-         آسیب اصلی را در بحرانهای اقتصادی می­دانند.

-         در آسیب شناسی هم اصولا مشکلات را همان­هایی می­دانند که در غرب تعریف شده است: فقدان آزادی به مفهوم لیبرالیسم، مشکلات اقتصادی به معنای سرمایه داری آن و ... .

-         در آسیب­شناسی از شاخصه های غربی استفاده می­کنند، مثلا شاخصه اندازه گیری فرهنگی را در تعداد روزنامه ها، میزان چاپ کتاب و تعداد صندلی سینما و ... دنبال می کنند، بدون آنکه کوچکترین تغییری در آن ایجاد کنند.

-         به تبع راه حل ها را هم در جهانی ساز غربی جامعه ایران و فاصله گرفتن از فرهنگِ مذهب می­دانند.

-         در عین حال چون به همه جانبه بودن هر راه­حل معتقدند و میدانند که هیچ راه حلی را نمی توان تقطیع شده استفاده کرد، در نتیجه جلوی هرگونه تغییر به نفع مذهب را می بندند اگرچه میل باطنی آنها نیز این نباشد.

مثلا هرگاه میخواهند راه حل بیکاری را ارائه دهند، حضور شرکت های اقتصادی را تجویز می کنند، سپس چون می­دانند امنیت سرمایه به فضای فرهنگی و سیاسی گره خورده است و هر فضای سیاسی تامین کننده هر سرمایه ای نیست و سودآوری هر نوع سرمایه گذاری نیازمند شرایط فرهنگی و سیاسی خاصی است، در نتیجه تحول بازسازی اقتصادی را به سرعت با اصلاحات غربی در فرهنگ و سیاست همراه می­کنند.

گفتمان سوم:

-         آسیب موجود را بخشی و محصور شده در مرز جغرافیای کوچک نمیداند. بحران ها را یکپارچه بررسی می کند و راه حل اصلی آن را نیز جهانی میداند.

-         در شناخت محیط اطراف خود دارای نظام شاخصه­های خاص خود است و از شاخصه های فرهنگی، سیاسی و اقتصادی غرب تبعیت نمی کند.

-         اصل آسیب ها را به نظام استبداد جهانی باز میگرداند و اگرچه آسیبهای داخلی را به خوبی بررسی و رصد می کند اما راه حل اصلی و بزرگ را تغییر در موازنه جهانی در همۀ لایه های فرهنگی، سیاسی و اقتصادی میداند.

-         تمدن غربی را بت پرستی مدرن میداند که میخواهد همه جهان را در یک باشگاه و حول بُت منفعت طلبی و سود جویی مادی دور هم جمع کند. از نظر او چنین مقدمه­ای ، نتیجه­ای جز ضرورت امپراطوری های بزرگ سیاسی، فرهنگی و اقتصادی و حاکمیت اقلیت جهان بر اکثریت ندارد.

-         راه حل اجرایی او ایجاد یک همآورد همه جانبه و بزرگ برای غلبه اسلام و معنویت است تا جایی که موازنه جهانی به نفع ادیان الهی و اسلام و ملل مستضعف تغییر کند. راه حل او جهانی است اما نه از نوع جهانی سازی غربی.

-         در نگاه او ما فقط مسئول یک جغرافیای خاص نیستیم بلکه بر اساس این ادبیات، جغرافیای ما جغرافیای انگیزه و جغرافیای ایمان است. هر مومنی در هر کجای دنیا هموطن ماست و هرکه با انبیاء درگیر است در هر کجای دنیا که باشد دشمن ماست: من اصبح و لم یهتمّ بامور المسلمین فلیس بمسلم. نظام مسلمین به دنبال حل مشکل همه مسلمین جهان است. حساب تک تک ملت های مسلمان از امت اسلامی جدا نمی شود، اگرچه اولویت بندی ها را بر اساس شرایط می سنجد و به آنها بدون کوتاه بینی پایبند است.

-         در مقدور شناسی اصل مقدورات را به خدا بازمیگرداند که: ان ینصرکم الله فلا غالب لکم. در گام بعد به ملتها و مردم بازمی گرداند. فطرت بشری را به تبعیت از انبیاء اصلی ترین مقدوری میداند که باید بر روی آن سرمایه گذاری کرد. با بیدار کردن این فطرت امپراطوری ها را می­شکند. راه حل بیدار کردن فطرت ها را نیز در مبارزه بی امان و دادخواهی و خون دادن و شهادت مستمر می­داند.

گفتمان سوم، ادبیات قطعی و بلاتردید امام ره است.

 

نكته پاياني سخنان اين استاد حوزه علميه قم اين بود كه گرچه اين ادبيات، ادبيات نجات بخش خواهد بود اما ايجاد يك انقلاب بزرگ فرهنگي نظام براي توليد دانش كاربردي مورد نياز اين انديشه براي بارور شدن آن، امري ضروري و لازم است.

متن كامل سخنراني

مقدمه

برای بدست آوردن شاخصه هایی که سکاندار دولت آینده باید بدانها مسلح باشد و همینطور بررسی علت صف بندی هایی که ظرف چند روز اخیر در کشور بروز کرده است، نیاز جدی به آن داریم که از خود انقلاب امام ره آغاز کنیم:

-         امام ره در چه فضایی حرکت خود را آغاز کردند و چه آرمانهایی را دنبال می کردند؟

-         تا کجای کار پیش رفتیم؟

-         افقهای آینده چیست؟

-         سکاندار آینده دولت چه کسی باید باشد و با چه گفتمان هایی در کشور روبروست؟

1- واقیعیت های ایران و جهان در عصر انقلاب

 امام ره و ملت بزرگ ایران زمانی بار سنگین این انقلاب را بر دوش گرفتند که جریان مهاجم جهانی غرب به سوی فرهنگهای دیگر از جمله فرهنگ اسلامی هجوم آورده بود؛ و مرزهای جغرافیایی و فرهنگی آن را مورد تاخت و تاز قرار می داد. این فرهنگ که مهمترین تلاش غرب برای احیای تمدن مادی در جهان است، دارای شاخصه های متعددی است که بنابر آنچه از بیان امام ره نیز بر می­آید، اصلیترین شاخصه آن سکولاریسم است. سکولاریسم یا زمینی کردن حیاتی بشری در ادبیات اداره و مدیریت اجتماعی به معنی آن است که سعادت و نظم اجتماعی از تعالیم انبیاء جدا شود و این تعالیم «محور اصلی» تولید برنامه های اجتماعی قرار نگیرد. بلکه عقلانیت­های خود بنیادی به جای تعالیم انبیاء محور همه تنظیمات باشد.

این تفکر که در تمدن جدید شکل گرفته است، که نه تنها زیرساختهای اجتماعی خود را تولید کرده است که بالاتر از آن مبانی فکری و حتی فلسفه های مورد نیازش را نیز به وجود آورده است. سپس بر همان اساس توانسته است دانش کاربردی و بر اساس آن دانش کاربردی، تکنولوژی و ابزار تصرف در طبیعت و انسان را هم تا حدود زیادی برای رسیدن به اهداف خود تولید کند. تمدن غرب توانسته است سه گام مهم را در این مسیر بردارد:

4-     دین زدایی و جایگزین کردن عقلانیت خود بنیاد به جای آن

5-     به­دست گرفتن مدیریت قدرت، اطلاع و ثروت برای جهانی شدن

6-     ایجاد موازنه یک سویه به نفع قدرت های مسلط برای تضمین بقاء.

این حرکت در موج جهانی خود منجر به تولید سه پدیده مهم شده است:

4-     امپراطوری­های سیاسی: قدرتهای مسلط سیاسی که هیچ تصمیم جهانی بدون امضای آنها قانون نمی شود. «حق وتو» بارزترین نماد این پدیده است.

5-     امپراطوری­های فرهنگی: که قدرت مسلط مطلق بر «تولید و توزیع اطلاعات، «تفکر و آداب و رسوم» در جهان هستند و امروزه با جملاتی همچون ناتوی فرهنگی در ادبیات سیاسی ایران از آن یاد میشود.   

6-     شرکت های بزرگ اقتصادی:  که سرنوشت اقتصاد جهانی را از طریق مدیریت «الگوی تولید، توزیع و مصرف» اداره می کنند. در این مدل، تعداد محدودی از شرکت ها – که امروزه کمتر از 500 شرکت هستند- نیمی از امکانات جهانی را در اختیار دارند و در پروژه هایی همچون تامین اجتماعی جهانی به مردم می فهمانند که زندگی آنها به قدرت مدیریتی اینان بازمی­گردد.

بنابر این «قدرت، اطلاعات و ثروت» کاملا در یک جریان یکسویه توسط غرب مدیریت می­شود و محصول این هجوم جهانی نیز چیزی جز:

4-     استعمار پیچیده نرم افزاری

5-     تحقیر ملت ها (تحقیر اکثریت)

6-     منحل کردن هویت فرهنگی و مذهبی ملتها در هویت اجتماعی مدرن (مکانیزم این انحلال «خرده فرهنگ» قرار دادن مذهب و فرهنگهای بومی و «اصلی» قرار دادن فرهنگ مدرن است و برای آشنایی با ادبیات این نگاه می­توان به نامه 54 اندیشمند آمریکایی به جرج بوش در ابتدای حملات بوش به عراق و افغانستان مراجعه کرد.)

نبوده است.

آخرین الگویی که این تمدن – به خصوص پس از رشد یافتن علوم اجتماعی و انسانی خود- ارائه کرده است و الگوی «توسعه» برای تامین «سعادت» بشر در مقیاس جهانی است. توسعه یعنی برنامه همه جانبه و جامع زندگی اجتماعی، که در یک بُعد زندگی متمرکز  نیست و همه شئون زندگی انسان را «هم­آهنگ» می­کند. غرب حتی برای مشخص کردن اهمیت این موضوع سعی کرده است تا آن را در جامعه بین الملل به پذیرش برساند که توسعه (و البته توسعه به معنای غربی آن) یک حق است و حق اصلی انسان محسوب می­گردد. این موضوع در بیانه «حق توسعه» سازمان ملل متحد منعکس شده است.

از تحلیل بالا و جهانی بودن این فرآیند باید این نتیجه را گرفت که ایجاد طبقات نابرابر در جهان امروز یک برنامه ریزی آگاهانه است و تحقیر و تطمیع هایی که در همه حوزه های اجتماعی اعم از سیاسی، فرهنگی و اقتصادی صورت می­گرید در اصل  محصول برنامه­ریزی دقیق برای پیش برد اهداف توسعه می باشد. به همین دلیل است که اهل بصیرت و کسانی که اهل مطالعه و رصد علمی جوامع هستند میداند که بحرانهای اقتصادی کشورهای جهان، تا چه میزان میتواند متاثر از تحولات برنامه های بین المللی باشد.

2- امام و آرمانهای انقلاب او

تحلیل امام ره در قبال این موج جهانی این بود که این وضعیت یک وضعیت بحرانی است و ریشه این بحران نیز در مبارزه بی دلیل دو بلوک شرق و غرب با خدا و مسیر توحیدی بشر است. این تحلیل که از نظر امام اصلی ترین عامل بحران برای بشر امروز است در نامه ایشان به گورباچوف آخرین رئیس جمهور شوروی قابل ملاحظه است. یعنی امام بزرگترین چالش بشر امروز را همان بزرگترین دستاورد تمدن مدرن معرفی کردند.

با این­حال امام راحل از پرهزینه بودن این مسیر مطلع بودند لذا سعی کردند تا مردم را آرام آرام با ادبیات خود آماده کنند. ایشان در ابتدای مبارزه خود سه گام اساسی اندیشه خود را به شرح ذیل بیان کرده اند:

1-     ایجاد یک دولت اسلامی

2-     بیداری در دنیای اسلام

3-     ایجاد خیزش معنوی در جهان و آماده کردن جهان برای ظهور حضرت ولی عصر (عج)

در این راه امام(ره) سه فعالیت اساسی را شکل دادند:

اول: امام ره «ادبیات مبارزه» در میان مبارزین ایران را بازتعریف کردند. و آن را بر اساس اسلام سازمان و محتوای دادند (برای دریافت این موضوع می­توان ادبیات مبارزه در دهه 30 و 40 و 50 را مقایسه کرد و تغییر جهت ادبیات مبارزه و اسلامی شدن آن در پناه اندیشه امام ره یافت.)

دوم: تغییر در ادبیات مبارزه جهانی. پیش از انقلاب امام(ره) مبارزان «عدالت خواه» تنها راه مبارزه را در سوسیالیسم و کمونیسم دنبال می­کردند و عِلم مبارزه را ادبیات آنها می­دانستند. به سرعت پس از انقلاب اسلامی ایران، پرچم داری بلا منازع بلوک شرق در مبارزه عدالت خواهی شکست به نحوی که پس از سال 58 هیچ مبارزه اصیل و مهم عدالت خواهانه در جهان ذیل لوای سوسیالیسم و کمونیسم صورت نگرفت.

سوم: ایجاد موج بیداری معنوی در جهان. در این مرحله تقابل کاملا برای برهم زدن «موازنه» شکل گرفت به نحوی که این بار مبارزه برای شکستن تک صدایی غرب در تعریف سعادت بود. مدعای غرب این بود که «تنها راه سعادت بشر عبور از دین و رسیدن به جامعه عرفی و زمینی است!»

امام بزرگوار ما(ره) در کمتر از نیم قرن به تمام اهداف خود رسیدند. امام یک تفکر جامع تمدنی را احیا کردند که به سرعت از مرزهای جغرافیایی ایران عبور کرد و پس از عبور به مرزهای تمدنی رقیب، در خانه او با او درگیر شد. یعنی اگر دو بلوک شرق و غرب را دشمن این تمدن نو ظهور بدانیم، کمتر کسی است که نقش محوری انقلاب اسلامی در فروپاشی بلوک شرق و بحرانهای جدی بلوک غرب را منکر باشد. چرا که:

1-     قدرت اصلی هر نظامی عامل اقتدار اوست. در مورد بلوک شرق قدرت اصلی، عامل اقتدار و قدرت سیاسی بر محور عدالت خواهی بود. بلوک شرق راه رسیدن به عدالت را در مکتب خود منحصر می­دانست. اولین ضربه را بلوک شرق آن­گاهی خورد که انقلاب اسلامی با ادبیات غیر ماتریالیستی به پیروزی رسید و شکست دوم را آنگاه خورد که اندیشه مبارزه امام(ره) در میان ملتها مورد اقبال قرار گرفت و کشور های مسلمان الگوی غیر اسلامی را رها کردند.

2-     مسئله در مورد نظام سرمایه داری نیز کم و بیش به همین شکل است. اقتدار تمدن غرب در اقتدار اقتصادی اوست و اما تحلیل تاثیر انقلاب اسلامی در این تمدن کمی پیچیده تر است. بر اهل بصیرت و کسانی که تحولات اجتماعی را بصورت علمی دنبال می کنند بسیار روشن است که هیچگاه بحرانهای سیاسی، فرهنگی و اقتصادی از یکدیگر بریده و جدا نیستند. بنابراین در صورتی که با روشهای علمی و ابزار دقیقه علوم اجتماعی به رصد تحولات نظام سرمایه داری بپردازیم، به این نتیجه خواهیم رسید که بحرانهای موجود در اقتصاد سرمایه داری ریشه در بحران ایدئولوژیک آن دارد. روشن است که بحران ایدئولوژیک غرب ریشه در گسترش معنویت خواهی دارد. امنیت سرمایه، که اصلی­ترین شاخصه برای توسعه سرمایه­گذاری است و هم چنین امنیت اقتصادی به شدت به فرهنگ جامعه ای که در آن سرمایه گذاری می­شود بستگی دارد، امروزه با رکود یا سقوط اقتصادی امریکا دیگر نمی­توان فرهنگها را به نفع نظام سرمایه­داری تغییر داد و روش است که این مسئله ریشه در ضعف ایدئولوژی غرب دارد. (در مقالات و تحلیلاتی که پس از شکست حباب پول و اعتبار نوشته شد می­توان این مباحث را یافت.)

  3- شرایط کنونی گفتمان انقلاب

برای بررسی میزان رشد و پیشرفت گفتمان انقلاب باید به وضعیت موازنه جهانی نظر داشت. این موازنه به حدی به نفع گفتمان انقلاب پیش رفت که غرب بالاخره به این نتیجه رسید که به جای ادبیات نرم باید با ادبیات جنگ و تقابل نظامی سخن گوید. در حالی که پیش از این حاضر به رسیمیت شناختن این گفتمان هم نبودند. سپس در کمتر از ده سال از حمله به مرزهای جغرافیای جهان اسلام و محاصره مرزهای ایران، غرب در قالب دولت کنونی امریکا، سعی می کند متواضعانه­ترین مواضعی که تا کنون در این 30 ساله بی­سابقه بوده است را به نفع ما بگیرد. یعنی در موازنه جهانی کار به جایی رسیده است که ادبیات یک ابرقدرت مستکبر را نرم کند.

4- اصلی ترین سوال: بار اصلی و هزینه های اصلی این حرکت تمدنی برعهده کدام ملت بوده است؟ و کار او چه خواهد بود

 

روشن است که بار اصلی بر دوش ملت ایران است و این میرساند که این ملت ظرفیت «سیادت جهانی» را داراست، چراکه می­تواند موازنه قدرت را به نفع آرمانها و ارزشهای خود عوض کند. ملتی که بجای التماس از شرکتهای بزرگ و تغییر نظام سیاسی و فرهنگی خود، در یک پروسه پیچیده آنها را در موازنه قدرت به زانو در می­آورد تا حق مظلومان و ضعیفان جهان را از آنها بگیرد، حق سیادت جهانی دارد. 

امام راحل(ره) می­فرمودند که ما درصدد فتح قله های کلیدی جهان، یعنی سازمانهای بین المللی هستیم. این امر هم از طریق تغییر «فرهنگ» حاکم بر این سازمانها محقق می شود و نه چیز دیگر.

5-پیش نیازهای تحیلیل جریانهای موجود در فضای انقلاب

ما برای ادامه راه مشکلات و چالشهای جدی داریم. بخصوص اینکه وظیفه یک دولت مسئولیت پذیر آن است که برای کم شدن بار زندگی از دوش ملت خود تلاش کند و در این مسئله کم نگذارد. اما سوال اصلی که جریانهای حاضر در صحنه سیاسی کشور به آن پاسخ دهند این است که گفتمان آنها در حل مسائل چیست؟ مدلی که نامزدها بر اساس آن مشکلات را آسیب شناسی می کنند چیست؟ برای حل مشکل فقر به چه راهی متوسل میشوند؟  آیا الگوهایی که از آن استفاده می کنند در مسیر ادبیات انقلاب است؟

برای گرفتن پاسخ این سوالات باید دو نکته را در نظر گرفت:

1-     به اعتراف همه اندیشمندان بزرگ اجتماعی، حل مسائل و تحولات سیاسی، فرهنگی و اقتصادی از هم بریده نیست بلکه درهم­تنیده و پیوسته است، در عین اینکه البته تاثیر هر کدام بر دیگری متفاوت است.

کسانی که در دوران بازسازی شعار بازسازی و در دوران اصلاحات شعار اصطلاحات فرهنگی و سیاسی سر می­دادند، خوب به این مسئله واقف بودند که با هر فرهنگی نمی­توان هر اقتصادی را بر سر کار آورد. اکنون نیز آنهایی که به لیبرالیسم اقتصادی و نظام سرمایه داری معتقد هستند، بطور شفاف بیان می کنند که این نظام برپایه های ولایت فقیه و مردم سالاری دینی قابل تحقق نیست، بلکه به لیبرال دموکراسی نیاز است.

2-     متخصصین در حوزۀ برنامه­ریزی اجتماعی به خوبی می­دانند که نمی­توان دور مرزهای جغرافیایی خودمان خط بکشیم. بدون حل مسائل جهانی نمی­توانیم مسائل داخلی­مان را حل کنیم. بنابراین در دنیای کنونی دو نوع راه حل برای حل مسائل جاری جامعه ارائه میشود:

اول: آنکه با ورود به باشگاه سیاسی جهان و پذیرش قوانین و ضوابط آن به حل مسائل خود با جهان بخصوص مسائل خود با آمریکا بپردازیم.

البته در شرایط واقعی امروز آن جریان سیاسی حاضر در صحنه – بخصوص سران آنها- را نمی­توان به «سوء نیت» متهم کرد. حتی بسیاری از مفاسد اقصادی که امروز با آنها مواجه هستیم، حاصل سوء نیت نیست، بلکه حاصل «نوع تفکر» است. تفکرهایی که در اصل و اصول انقلاب با یکدیگر مشترک هستند اما برای ادامه راه با تفکر های مختلفی وارد مسیر می شوند و راه حلهای مختلفی می­شوند. راه نقد نیز راه نقط بنیانهای فکری دو گروه است.

دوم: اما گروه دوم حاضر به پذیرش حاکمیت نظام سلطه جهانی نیستند.

6- صف بندی نیروهای انقلاب بر اساس گفتمان انقلاب

سه گفتمان در کشور حاضر هستند که در بررسی برنامه های آنها به دو دسته تقلیل پیدا می کنند:

1-     دو گفتمان در حوزه برنامه­ریزی کاملا با ادبیات «سکولار غربی» سخن می گویند. یعنی آسیب شناسی و راه حل آنها با این ادبیات است. این دسته، ادبیات برنامه انقلاب را غیر علمی میدانند چرا که علوم برنامه سکولار را پذیرفته اند و راه حل را بازگشت به معادلات سکولار در هر سه حوزه سیاست و فرهنگ و اقتصاد می دانند. حتی یک کلمه از آن را هم بومی نمی کنند.

یک گروه از این دو گفتمان به ارزشها و ادیبات انقلاب اصلا معتقد نیستند و در حقیقت از قطار انقلاب پیاده شده اند.

گروه دوم نیز گرچه به ارزشها و ادبیات وفادار هستند اما از آنجایی که به دنبال آسیب شناسی و راه حل جدید نیستند، در عمل به نتایج جدیدی نرسیده اند. البته گاهی نیز به دنبال حل مشکلات و بحرانها بوسیله ترکیب اسلام و محصولات سکولاریسم رفته اند که به علت تعارضات درونی این نظریه هیچ گاه به نتیجه نرسیده و نخواهد رسید. 

2-     گفتمان سوم، گفتمانی است که به دنبال حل مشکلات و بحرانهای جامعه از راه آسیب شناسی­ها و ارائه راه حل­هایی غیر از مدل غربی هستند و آن را در اسلام جستجو می کنند.

گفنمان اول و دوم:

-         آسیب اصلی را در بحرانهای اقتصادی می­دانند.

-         در آسیب شناسی اصولا مشکلات را همان هایی میدانند که در غرب تعریف شده است. فقدان آزادی به مفهوم لیبرالیسم، مشکلات اقتصادی به معنای سرمایه داری آن.

-         در آسیب شناسی از شاخصه های غربی استفاده می کنند، مثلا شاخصه اندازه گیری فرهنگی را در تعداد روزنامه ها، میزان چاپ کتاب و تعداد صندلی سینما و ... دنبال می کنند، بدون آنکه کوچکترین تغییری در آن ایجاد کنند و سازگاری آن را با فرهنگ اسلامی خود بسنجند.

-         به تبع راه حل ها را هم در جهانی شدن و فاصله گرفتن از فرهنگِ مذهب می­دانند.

-         در عین حال به همه جانبه بودن راه حل ها هم معتقد هستند و در نتیجه جلوی هرگونه تغییر به نفع مذهب را می بندند.

مثلا هرگاه میخواهند راه حل بیکاری را ارائه دهند، حضور شرکت های اقتصادی را تجویز می کنند، سپس چون می­دانند امنیت سرمایه به فضای فرهنگی و سیاسی گره خورده است و هر فضای سیاسی تامین کننده هر سرمایه ای نیست و سودآوری هر نوع سرمایه گذاری نیازمند شرایط فرهنگی و سیاسی خاصی است، در نتیجه تحول بازسازی اقتصادی را به سرعت با اصلاحات غربی در فرهنگ و سیاست همراه می­کنند.

گفتمان سوم:

-         آسیب موجود را بخشی و محصور شده در مرز جغرافیای کوچک نمیداند. بحران ها را یکپارچه بررسی می کند و راه حل اصلی آن را نیز جهانی میداند.

-         در شناخت محیط اطراف خود دارای نظام شاخصه­های خاص خود است و از شاخصه های فرهنگی، سیاسی و اقتصادی غرب تبعیت نمی کند.

-         اصل آسیب ها را به نظام استبداد جهانی باز میگرداند و اگرچه آسیبهای داخلی را به خوبی بررسی و رصد می کند اما راه حل اصلی و بزرگ را تغییر در موازنه جهانی در همۀ لایه های فرهنگی، سیاسی و اقتصادی میداند.

-         تمدن غربی را بت پرستی مدرن میداند که میخواهد همه جهان را در یک باشگاه و حول بُت منفعت طلبی و سود جویی مادی دور هم جمع کند. از نظر او چنین مقدمه­ای ، نتیجه­ای جز ضرورت امپراطوری های بزرگ سیاسی، فرهنگی و اقتصادی و حاکمیت اقلیت جهان بر اکثریت ندارد.

-         راه حل اجرایی او ایجاد یک همآورد همه جانبه و بزرگ برای غلبه اسلام و معنویت است تا جایی که موازنه جهانی به نفع ادیان الهی و اسلام و ملل مستضعف تغییر کند. راه حل او جهانی است اما نه از نوع جهانی سازی غربی.

-         در نگاه او ما فقط مسئول یک جغرافیای خاص نیستیم بلکه بر اساس این ادبیات، جغرافیای ما جغرافیای انگیزه و جغرافیای ایمان است. هر مومنی در هر کجای دنیا هموطن ماست و هرکه با انبیاء درگیر است در هر کجای دنیا که باشد هم وطن ما نیست: من اصبح و لم یهتمّ بامور المسلمین فلیس بمسلم.  نظام مسلمین به دنبال حل مشکل همه مسلمین جهان است. حساب تک تک ملت های مسلمان از امت اسلامی جدا نمی شود، اگرچه اولویت بندی ها را بر اساس شرایط می سنجد و به آنها بدون کوتاه بینی پایبند است.

-         در مقدور شناسی اصل مقدورات را به خدا بازمیگرداند که: ان ینصرکم الله فلا غالب لکم. در گام بعد به ملتها و مردم بازمی گرداند. فطرت بشری را به تبعیت از انبیاء اصلی ترین مقدوری میداند که باید بر روی آن سرمایه گذاری کرد. با بیدار کردن این فطرت امپراطوری ها را می­شکند. راه حل بیدار کردن فطرت ها را نیز در مبارزه بی امان و دادخواهی و خون دادن و شهادت مستمر می­داند.

گفتمان سوم، ادبیات قطعی و بلاتردید امام ره است.

امام ره به هیچ عنوان برای حل مشکل فقر  به شرکتهای بزرگ التماس نکرد. هیچگاه به ملتها توصیه نمی کرد که امنیت سرمایه را به معنای غربی آن تامین کنند تا هم فرهنگ و عزت خود را از دست بدهند و هم چون یک گدا، از پس مانده سود آنها امرار معاش کنند. امام به ملتها یاد دادند که موازنه را به نحوی تغییر دهند که شرکت­ها برای بدست آوردن سود در مقابل ملتها کرنش کنند. به آنها یاد دادند که بروند و قله­های اصلی اقتصاد را فتح کنند و اصلا نیازشان از شرکتهای بزرگ قطع شود و مشکلات خودشان را خودشان حل کنند.

جمع­بندي

به گمان من ملت بزرگوار ایران توانایی پیمایش گفتمان سوم را دارد. به شرط آنکه پرچمدارانی که سکان قدرت را بدست میگیرند، این کار را بخواهند و توانایی آن را داشته باشند. امام ره به دنبال این هدف بود و رهبری بزرگوار ما نیز در این سالها نشان داده اند که این هدف را گم نکرده اند و لحظه ای از راه اصلی امام فاصله نگرفته اند و با تمام وجود ایستاده اند. این گفتمان دولتها بوده است که متفاوت بوده است. گاهی با ادبیات گفتگو به میدان آمده اند و یکبار هم با ادبیات انقلاب. در دوره قبل دو کشور اسلامی اشغال شد و در دوره فعلی دو پیروزی مهم در لبنان و فلسطین بدست آمد. به نظر می­رسد تفاوت این دو گفتمان باعث این دو نتیجه متفاوت بوده است.در دوره اول به خاور میانه آمدند و سخن از خاورمیانه بزرگ زدند، به نحوی که مرزها، منابع انساسی و طبیعی و نظام حقوقی منطقه را کاملا تغییر میداد، گویا خاور میانه ملک تلق آنهاست. حتی سخن از این به میان آمد که نفت از آن ملتهای ساکن بر روی آن نیست، بلکه ملک شرکتهایی است که می­توانند آن را به فرصت اقتصادی تبدیل کنند. اما طرح خاورمیانه بزرگ بدون ایران شکست خورد و این یعنی حیات مجدد انقلاب اسلامی.

البته روشن است ک برای رسیدن به یک ادبیات کاربردی قوی بر پایه این گفتمان، نیازمند به انقلاب فرهنگی و تولید ادبیات کارشناسی هستیم اما ملت ایران نشان داده است که میتواند این بار را بر دوش بگذارد.

به نظر من غلط است که ملتی که میتواند رقبای خود را بدون پیش شرط پای میز مذاکره بکشاند و حق خود را در امور مهمی همچون انرژی هسته ای و غیره بگیرد به عقب بازگردد و به تعبر برخی به «باشگاه قدرت جهانی» وارد شود. ما باید به دنبال حل مشکلات داخلی خود باشیم اما با کدام ادبیات؟ در حالی که ادبیات امام ره جواب داده است و ثابت کرده است میتواند قلل کلیدی جهان را فتح کند، آیا باید به عقب بازگردیم و با تامین امنیت اقتصادی قدرتها و شرکتهای بزرگ به حل مشکلات خود بپردازیم؟

ادبیات جنبش نرم افزاری، تولید علم و فرهنگ و امکانات و ابزار با ادبیات امام ره سازگار تر است و بیشتر میتواند سیادت و صیانت این ملت را حفظ کند. «گفتگو» با دشمن و در در ادبیات او گفتگو نیست بلکه «گفت و گفت» است. در اصل حرف خود او را به خودش بازگرداندن است و به معنی آن است که موازنه قدرت او را پذیرفته است.

در چهار سال اخیر نیز گفتگو بوده است و شاید واقعیت گفتگو بیشتر بر آن صدق کند. گفتگوی دو ادیبات را بیشتر میتوان گفتگو دانست تا گفتگوی درونی یک ادبیات. در این چهار سال ادبیات انقلاب با ادبیات استکبار جهانی در حال گفتگو بوده است. البته مقدورات اصلی در هر گفتمانی ملتهای آن است. در پایان قمستی از پیام امام خمینی ره در نیمه شعبان 1368 را به یاد می آورم که گویا امام ره این بیانیه را همین امروز برای ما صادر کرده اند:

«مردم عزیز ایران که حقا چهره منور تاریخ بزرگ اسلام در زمان معاصرند باید سعی کنند که سختی ها وفشارهارا برای خدا پذیرا باشند. تا مسئولان بالای کشور به وظیفه اساسی­شان که نشر اسلام در جهان است برسند واز آنان بخواهند که تنها برادری وصمیمیت را درچارچوب مصلحت اسلام ومسلمین درنظر بگیرند. چه کسی است که نداند مردم عزیز ما در سختی هستند وگرانی وکمبود برطبقه مستضعف فشار می آورد ؟ ولی هیچ کس هم نیست که نداند پشت کردن به فرهنگ دنیای دون امروز وپایه ریزی فرهنگی جدید برمبنای اسلام درجهان برمبنای اسلام درجهان وبرخورد قاطع اسلامی با آمریکا وشوروی فشار وسختی وشهادت وگرسنگی را به دنبال دارد و مردم ما این راه را خود انتخاب کرده اند وبهای آن را هم خواهند پرداخت وبر این امر هم افتخار میکنند.این روشن است که شکستن فرهنگ شرق وغرب بی شهادت میسر نیست.

من بار دیگر از مسئولین بالای نظام جمهوری اسلامی میخواهم که ازهیچ کس وهیچ چیز نترسندو کمرها  را ببندند ودست ازمبارزه وجهاد علیه فساد وفحشاء سرمایه داری غرب وپوچی کمونیسم نکشند که ما هنوز درقدمهای اول مبارزه جهانی خود علیه غرب وشرقیم.

مگر بیش از این است که ما ظاهرا از جهان­خواران شکست میخوریم ونابود میشویم؟ مگر بیش از این است که ما دردنیا به خشونت وتحجرمعرفی میکنند؟ مگر بیش از این است که با نفوذ ایادی قاتل و منحرف خود در محافل ومنازل عزت اسلام و مسلمین را پایکوب می کنند؟ مگر بیش از این است که فرزندان عزیز اسلام ناب محمدی در سراسر جهان برچوبه های دار می روند؟ مگر بیش از این است که زنان وفرزندان خردسال حزب الله درجهان به اسارت گرفته میشوند؟ بگذار دنیای پَست مادیت با ما چنین کند ولی ما به وظیفه اسلامی خود عمل می­کنیم.»

واضح است که ادبیات دولت نهم برگرفته از ادبیات امام رضوان الله تعالی علیه است.

نوشته شده توسط عبدالعلی رضایی در ساعت 0:39 | لینک  |